و تكيه بعصا كرده مىبينيم و در حقيقت اين چنين نيست بلكه در ميان قصرش به خوردن و آشاميدن و كارهاى ديگر مشغولست .
و مردم با ايمان ( خداپرست ) گفتند ( چنين نيست كه شما ميگوئيد بلكه ) سليمان بنده و پيغمبر خداست و خداوند بهر نحوى كه بخواهد أمر او را تدبير مينمايد و چون پايه اختلاف شدت يافت خداوند موريانه را فرستاد و عصاى آن حضرت را خورد تا شكسته شد و جسد آن حضرت افتاد ( در آن وقت همه دانستند كه رحلت فرموده بود و آنها نميدانستند ) .
و جنّيان ( كه سليمان به آنها آزادى نميداد و به كارهاى دشوار وادارشان ميكرد ، خود را آزاد ديدند ) خود را ملزم و متعهد نمودند براى شكرانه عمل موريانه كه هر كجا موريانه هست آب و گل برايش حاضر نمايند .
از اين جهت هر جا موريانه است زمين نمناكست .
و اشاره به همين مطلب دارد آيه : * ( فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْه الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِه إِلَّا دَابَّةُ الأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَه فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ ) * چون ما مرگ را بر سليمان فرو فرستاديم كسى را قدرت نبود كه معلوم كند رحلت او را تا موريانه عصاى آن حضرت را خورد و جسد آن حضرت ( كه تا يك سال ايستاده بود ) به روى در افتاد و بر جنيان ظاهر شد ( و بر مردم معلوم گرديد جنيان هم مانند آنها غيب نميدانند زيرا ) كه اگر از غيب آگاه بودند و ميدانستند ( كه سليمان مرده است ) در اين مدت در عذاب و زحمت نميماندند ( و از كارهائى كه باجبار انجام ميدادند دست ميكشيدند ) .
3 - حديث كرد مرا پدرم از . . . از حضرت باقر عليه السّلام كه ميفرمود : حضرت سليمان امر فرموده بود بجنيان كه برايش قصرى از شيشههاى بلور بسازند ( و ايشان طبق دستور حضرتش ساختند تا نيمه تمام شد ) روزى آن حضرت بر بالاى بام آن قصر رفت و تكيه بر عصاى خود نمود و نظر ميكرد بر آنها كه كار ميكردند ، ناگهان
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧١