و بجاى او هارون سخن بگويد و دستورات خدا را به او برساند « 1 » .
باب پنجاه و ششم علت آنكه خداوند بموسى و هارون فرمود : برويد بسوى فرعون و او را دعوت كنيد
1 - حديث كردند ما را . . . از محمّد بن أبى عمير كه گفت پرسيدم از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام از تفسير و معنى قول خداوند كه فرموده به حضرت موسى و هارون * ( اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّه طَغى فَقُولا لَه قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّه يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى ) * ، برويد بسوى
هامش
« 1 » در بحار ( 13 - 91 ) از مجمع البحرين نقل مينمايد در تفسير آيه : * ( رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي
: كه حضرت موسى از خدا درخواست نموده و گفته است : خدايا وسعت سينه به من عنايت كن كه مغموم نشوم و نترسم ، و آسان گردان بر من أداى رسالت را كه به من تكليف تبليغ آن را فرموده اى ، و عقده و گره زبان مرا بگشا تا كلام و سخنان مرا بفهمند .
و علت درخواست اين سؤال اين بوده كه در زبان آن حضرت لكنتى بوده به جهت آتشى كه به دهان گذاشت در كودكى ، و سببش اين بوده كه درّ و جواهرات محاسن فرعون را كشيد تا از جاى كنده شد و فرعون در غضب و خشم شد و خواست آن حضرت را بكشد كه آسيه زبان بشفاعت گشود و گفت كودكست و نمىفهمد .
فرعون گفت اينك امتحانش ميكنم و دستور داد ظرفى از جواهرات و مقدارى آتش آوردند ، آن حضرت خواست يكى از جواهرات را بردارد كه جبرئيل ( بأمر خداوند ) دستش را گرفت و روى آتش نهاد و آن حضرت قطعهء آتشى برداشت و به دهان گذارد و زبانش اندكى بسوخت .
مترجم گويد : شايد مراد از * ( « يَفْقَهُوا قَوْلِي »
منظورش اين بوده كه خدايا نوعى كن كه فرعون و اطرافيانش تمرّد قول مرا ننمايند و دعوت مرا قبول كنند و ايمان به تو آوردند .