تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
پس موسى گوئى خيال ميكرد همه چيزها را خداوند براى او نوشته و بيان داشته چنان كه شما مردم مسلمان گمان ميكنيد كه علماى ( عامه ) شما همه چيز را نوشته و حفظ و ضبط كرده‌اند و ( حال آنكه بر خلاف حق و حقيقت و دستور الهى و پيغمبر اسلام ) بيان ميكنند . و ليكن حضرت موسى وقتى كه بساحل دريا رسيد آن ( خضر ) عالم را ملاقات نمود از او خواهش كرد كه با وى همراه باشد تا از علمش بهره گيرد و استفاده نمايد و حسادت بر او نورزيد و انكار فضلش ننمود . چنان كه شما مردم حسادت ميورزيد بر على بن ابى طالب و انكار فضيلت و برترى او را مينمائيد ، و حضرت موسى به ( خضر ) عالم گفت : اگر متابعت تو كنم مرا از علم خود تعليم خواهى نمود ، آن ( خضر ) عالم چون ميدانست كه موسى طاقت مصاحبت و صبر بر علم ( و كارهاى ) او ندارد به او گفت : تو استطاعت و قدرت صبر بر كارهاى من ندارى زيرا اطلاعى از ( اسرار و علت ) آن ندارى ، حضرت موسى در جواب گفت : زود باشد إنشاء الله كه مرا صابر بيابى و خواهى ديد كه در هيچ أمرى با تو مخالفت نخواهم كرد ، و ( خضر ) عالم ميدانست موسى نميتواند صبر كند گفت اگر همراه من آمدى نبايد از من چيزى سؤال كنى تا آنكه برايت بگويم ( أسرار آن را ) تا سوار كشتى شدند و آن عالم كشتى را سوراخ كرد ، و سوراخ نمودن كشتى برضاى خدا بود و موجب خشم و غضب موسى ، و پسرى را ديد و آن عالم او را كشت