همانند من گرفتار نيست .
و فرموده است يكى از بزرگان كه اى انسان خود را بزرگ نشمار زيرا بزرگ نيست كسى كه از خاك آفريده شده و بازگشت به آن مىكند ، چگونه تكبّر مينمايد كسى كه در أول نطفهء پليد و در آخر مردهايست متعفّن و حامل كثافات است ، و بزرگ نيست كسى كه از پاى در مىآورد او را أمراض و به درد مىآورد او را ألمها و مكر و حيله مىكند با او روزگار و ايمن نيست از اينكه جوانيش فانى گردد و سلطنتش زايل شود و او را از سرير سلطنت بتنگناى قبر بكشاند ، همانا جز اين نيست كه پادشاه حقيقى آن كسيست كه از اين معايب عارى باشد و از سريرش بميان لحد فرود نيايد ، سپس اين ابيات را خواند :
أين الملوك و أبناء الملوك و من * قاد الجيوش ألا يا بئس ما عملوا
باتوا على قلل الجبال تحرسهم * غلب الرّجال فلم يمنعهم القلل
فانزلوا بعد عزّ عن معاقلهم * و أسكنوا حفرة يا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا * أين الاسرة و التيجان و الكلل
أين الوجوه الّتى كانت منعمة * من دونها تضرب الاستار و الحلل
فأفصح القبر عنهم سائلهم * تلك الوجوه عليها الدود تنتقل
قد طال ما أكلوا دهرا و ما شربوا * فأصبحوا بعد طيب الأكل قد اكلوا
سالت عيونهم فوق الخدود و لو * رأيتهم ما هناك العيش يا رجل « 1 »
هامش
( 1 ) . اين اشعار را در جامع الشواهد با كمى اختلاف نقل كرده و نسبت به حضرت صادق و يا حضرت كاظم ( ع ) داده و نسبت به حضرت امير ( ع ) هم داده شده و در ديوان منسوب به آن حضرت مذكور است و اين اشعار را حضرت امام على النقى ( ع ) در نزد متوكل خواندند چنان كه در منتهى الامال است - مترجم .