بيرون رفت زنان از او پرسيدند كه امير با تو چه كرد ، گفت متعهد شد كه مخارج مرا بدهد و مرا اكرام نمود ، و امير را شخصى كريم ديدم زيرا كريم اكرام مىكند كريمان را .
از ديوان حضرت امير چه نيكو گفته است شاعر :
و ما الدّهر و الايّام إلّا كما ترى * رزيّة مال أو فراق حبيب
و إنّ امرء قد جرب الدّهر لم يخف * تقلب يوميه لغير أريب
و نيست ايّام روزگار هم چنان كه مىبينى جز مصيبت مال يا فراق دوستان و اگر مرد با تجربه باشد از انقلابات نميترسد .
و ديگرى گفته :
هو الموت لا ينجى من الموت و الّذى * أحاذر بعد الموت أدهى و أقطع
مرگست كه كسى را از آن نجاتى و فرارى نيست و آنچه را كه من ميترسم بعد از مرگست كه سختتر از آن خواهد بود .
و ديگرى گفته :
إذ الرّجال كثّرت أولادها * و جعلت اوصابها يعتادها
و اضطربت من كبر أعضادها * فهى زروع قد دنا حصادها
زمانى كه اولاد مردى زياد گرديد و قرار داده شد براى او وصى و جانشينى و لرزش اندام پيدا كرد ، همانند كشت و زرعيست كه وقت درو آن رسيده باشد .
يكى از بزرگان ميگويد وارد خانهء حاكمى شدم ديدم او را در كمال عجب و غرور و نخوت . پس شنيدم هاتفى گفت :