تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب (فارسى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
خدمت كنيم ايشان را ، پس واى بر اين دنيا كه سرور و نعمت آن هميشگى نيست ، آرى اين مردمى كه اكنون اطراف تو هستند همان‌هائى بودند كه اطراف ما بودند و اگر اشاره ميكرديم بجاى خود ميايستادند ( و بدون اذن ما كارى نميكردند ) سپس گفت همانا دنيا خانهء فنا و زوالست باقى نماند بيك حال و انتقال ميدهد اهلش را ، هم چنان كه بوديم ما پادشاه اين قصر كه مطيع ما بودند اهل آن و تقرب ميجستند داخل‌شوندگان بما ، پس برگشت أمر و رياست ما و بزجر و سختى انداخت ما را روزگار و پراكنده كرد جمعيت ما را بلكه براى احدى دوام و ثبات ندارد ، پس گريست و گفت :
إنّ للدّهر صولة فاحذريها * لا تقولين قد أمنت الدهورا قد يبيت الفتى معافا فيوذى * و لقد كان آمنا مسرورا
بدرستى كه براى روزگار پست و بلنديها است پس از آن بترسيد و هيچ گاه نگوئيد كه روزگار خيانت نميكند زيرا مردمان با فرح و سرور زندگى ميكنند ناگهان گرفتارشان مينمايد . سعد گفت اى خرقه بخواه خواستهء خود را ، گفت وابگذار بنو نعمان را كه باملاك و مستغلات و كارگاه خود درآيند ؟ سعد گفت حاجت شخصى خود را بگو گفت دست امير آزادتر است از زبان من كه سؤال كنم پس بخشش كرد به آنها خاصه بخرقه كه عطاياى وافرى بخشيد ، خرقه گفت تو را سپاسگزارم خداوند تو را فقير نگرداند بعد از بىنيازى و تو را مملوك ديگران نكند و احسان تو را ثبت فرمايد و تو را محتاج مردمان پست و لئيم ننمايد و تو را سبب ازدياد ثروت افراد كريم و خوب بگرداند ، پس سعد دستور داد كه نام خرقه را در ديوان حكومتى ثبت نمايند ، چون خرقه از حضور سعد