كردند روح ميت همراه آنها آيد و گويد اى اهل و اولاد و بستگان من فريب ندهد شما را دنيا هم چنان كه فريب داد مرا تا اينكه اموالى از حلال و حرام جمع نمودم و براى شما واگذاشتم كه بدون زحمت بدست شما رسيد و وزر و و بال آن براى من باقيماند پس بترسيد از آنچه كه من گرفتار آن شدم .
چه نيكو گفته شاعر :
لقد لهوت وجد الموت في طلبي * و إنّ في الموت لى شغل عن اللعب
لو شمّرت فكرتى فيما خلقت له * ما اشتدّ حرصى على الدّنيا و لا طلبي
هر آينه مرگ را بازيچه گرفتم اما ناگهان بطلب من آمد و بدرستى كه در مرگ براى من نهى است از لهو و لعب ، و اگر جمع مىكردم فكر خود را در آنچه كه براى آن خلق شده بودم ، اين قدر حريص بر دنيا نبودم .
و گفته است ورّاق شاعر :
أبقيت مالك ميراثا لوارثه * فليت شعرى ما أبقى لك المال
القوم بعدك في حال يسرّهم * فكيف بعدهم حالت بك الحال
ملوا البكاء فما يبكيك من أحد * و استحكم القيل في الميراث و القال
أنستهم العهد دنيا أقبلت لهم * و أدبرت عنك و الأيّام أحوال
اموال خود را به ارث واگذاشتى براى آن كسانى كه ارث مىبرند كه اى كاش اصلا مالى نداشتى كه به ارث واگذارى ، و خود بر احوالت بسيار گريه كن كه بعد از تو هيچ كسى براى تو گريه نخواهد كرد ، بلكه در عوض وارثين جار و جنجالشان براى ارث بردن بلند شده و عهد و وصيت تو را فراموش نمودند ( و به آن عمل نكردند ) بسبب دنيائى كه به آنها