كلامى را درك نكند و جواب كسى را نتواند دهد و صورت او زرد شود و نور چشمانش برود و سينهاش تنگى كند و مفاصل اعضايش مضطرب گردد و دوستانش اطراف او باشند و آنها را به بيند و ليكن نشناسد و ميشنود ولى جواب نتواند گويد ، واگذاشته است خانهها و قصرهاى خود را و مردان او را برداشته با سرعت جانب مردگانش برند و واردش كنند به خانه خسران كه از غربت و تنهائى در آن وحشت كند پس وارث او اموال او را تقسيم كنند و در خانهاش ساكن شوند و زنان او شوهر نمايند ، پس خداى رحمت كند كسى را كه قرار دهد هم خود را اطاعت پروردگار و آنچه به او ميرسد از روزى قانع باشد و اعمال خود را نيكو گرداند و أمل و آرزوى خويش را كوتاه كند .
و روايت شده هنگامى كه جنازهء يكى از كفار و دشمنان خدا را بقبرستان مىبرند به تشييعكنندگانش همى گويد اى برادران سخت بترسيد از آنچه كه من فعلا به آن گرفتار شدهام ، بدرستى كه شكايت از دنيا دارم زيرا مرا فريب داد و به خودش اطمينان خاطرم ساخت و در آخر مرا ذليل نمود ، و از دوستانم كه با آنها دوستى ميكردم و اكنون از من بيزارى ميجويند ، و از اولادهايم كه آنها را بر خود مقدم ميداشتم و ليكن آنها مرا تسليم بمرگ نمودند ، و از اموالم كه با زحمت بيشمارى جمع نمودم و الحال نفع آن عايد ديگران مىشود و وزر و و بال آن براى منست ، و هم از قبرم كه خانهايست وحشتناك و هولناك و تاريك ، پس بترسيد از آنچه كه بر من وارد آمده .
و گاهى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد مىشد بر قبرستان مىفرمود :
سلام بر شما اى بدنهاى متلاشى شده و استخوانهاى پوسيدهشدهئى كه از
إرشاد القلوب (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٤٦