تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
دنيا با حسرت خارج شديد و رهين اعمال خود گرديديد ، سپس عرضه ميداشت : أللهم أدخل عليهم روحا منك و سلاما منّا و منك يا أرحم الراحمين و گفت عبد اللَّه الجرهمى كه از آن كسانيست كه بسيار عمر طولانى كرد ، تشييع كردم جنازه‌اى را پس مرا گريه گرفت و اين شعر را خواندم :
يا قلب إنّك في الدنيا لمغرور * فاذكر و هل ينفعنّ اليوم تذكير فبينما المرء في الأحياء مغتبطا * إذ صار في الرّمس تعفوه الأعاصير يبكى الغريب عليه ليس يعرفه * و ذو قرابته في الحىّ مسرور فاسترزق اللَّه خيرا و ارضينّ به * فبينما العسر إذ دارت مياسير
اى قلب بدرستى كه تو در دنيا هر آينه مغرورى ، پس عبرت بگير از اين جنازه و به ياد قيامت خود باش كه اگر امروز عبرت نگيرى و متذكر نشوى آن هنگامى كه به زير خاك پنهان شدى ديگر فائده‌ئى ندارد ، آرى غريبان بر اين جنازه گريه مىكنند و حال آنكه او را نمىشناسند و خويشان او مسرور و خوشحالند از مردن او ، يكى از همراهان جنازه گفت آيا ميدانى اين شعر را كه گفته ؟ گفتم نميدانم . گفت صاحب همين جنازه گفته است ، و تو غريبى و بر او گريه ميكنى و اهل بيت او خورسندند براى خاطر اموالى كه براى ايشان جمع نموده و از دنيا رفته . و گفته است ابو العتاهيّه :
أرى الدّنيا تجهّز بانطلاق * مشمرة على قدم و ساق فلا الدّنيا بباقية لحىّ * و لا حىّ على الدّنيا بباق
مىبينم دنيا را كه مجهز است براى رفتن بطورى كه با سرعت قدم بر ميدارد ، پس نه دنيا براى زندگان باقى ميماند و نه زندگان در دنيا باقى ميمانند .