دلچسپى و خونگرمى انگليسهاى تبريز نديدهايم شايد هم دورى از وطن سبب شده بود كه طرفين از ملاقات يكديگر خوشوقت بوديم .
پانزدهم سپتامبر با مشاركت انگليسها بمناسبت تاجگذارى امپراطور الكساندر جشن گرفتيم . شاهزادهء عباس ميرزا هم لطفا امر بآتشبازى كردند .
روزى كه براى عزيمت ما معين شده بود شاهزادهء عباس ميرزا براى هريك از ما يك طاقهشال كشميرى ارسال فرمودند بعلاوه يك حلقه انگشتر گرانبها از انگشت خود بيرون آورده به كلنل يرمولوف برادرزادهء سفيركبير مرحمت فرمودند .
ژنرال خواست يك جيقهء الماس و يكدست ظرف چينى كه براى حضرت وليعهد ارسال شده بود تقديم حضرت معظمله دارد شاهزاده بيك تفنگ و يك قداره از آن هدايا اكتفا كرده فرمودند چيزى كه به كار سربازى بيايد همين است و بس ، باقى اين اشياء نفيسه درخور سلطانيست .
روز بيستم سپتامبر از تبريز خارج شديم . براى مسافرت هوائى بهتر ازين نميشد . حرارت به اندازه و آسمان كاملا صاف بود .
روزى كه از مرند گذشتيم خبر شوم مرگ ژنرالكوتوزوف كه در غياب ژنرال يرمولوف فرماندهى قشون گروزينى را داشت بما رسيد . كسانى كه اين ژنرال را مىشناختند از دل و جان فريفتهء اخلاق و محاسن او بودند و در حقيقت لياقت اشك - هائى كه درين واقعه ريخته شده داشت ، از فقدان وى سفيركبير دوست صميمى خود و دولت روسيه يك ژنرال كارآزمودهاى را گم كرد . امپراطور نيز از عيال و اطفال وى كاملا مراقبت و مواظبت نموده است .
بيست و چهارم سپتامبر از رود ارس گذشتيم . اگرچه راه اصلى نخجوان از ساحل همين رودخانه مىگذرد ولى عدهاى از همراهان براى تماشاى خرابههاى شهر قديمى جلفا راه ديگرى را ترجيح دادند ولى ايرانيان هيچ ملتفت نشدند كه ما از ديگران جدا شدهايم .
چيزى كه از شهر جلفا باقى مانده بود يك پل سنگى ، يك برج محقر و يك قبرستان خيلى وسيع بود . در اين نواحى رودخانهء ارس به شكل قشنگى مارپيچى از
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: محمود هدايت
ص٢١٢