خيلى است .
زمستان اينجا بايد خيلى سخت باشد و تفاوت هواى اينجا با سامان ارخى كه شمالىتر ازين نقطه و سه چهار فرسخ فاصله داشت خيلى زياد است .
جانوران گزندهء اين نقطه خيلى خطرناك نيستند ، دو نفر از همراهان را كه عقرب گزيد با يك امپول اثر آن خنثى شد .
يكنفر از موزيكانچىهاى ما اينجا سكته كرد و اين چهارمين كس است كه در اين سفر از ما فوت كرده .
هواى سلطانيه بايد خيلى سالم باشد چه در اين مدت از ما كسى تب نكرد و اگر جزئى نقاهتى هم حس مىكرديم به زودى مرتفع ميشد . خلاصه اينكه شكايتى در اين مدت نداشتيم مگر از گرد و غبار كه تا زير چادرها آمده و پناهى در مقابل آن نداشتيم .
روز 29 اوت اعضاى سفارتخانه از سلطانيه حركت كرده غروب بزنجان رسيديم . براى اجراى مراسم عيد امپراطور خودمان سفير روز سىام را در زنجان ماند . مردم محل بهواى چراغان و موزيك دور ما جمع شدند و مثل اينكه با هم سابقه مودت داشته باشيم در جشن ما شركت كردند و ميدانستند كه اعليحضرت از ما پذيرائى شايانى كردهاند و عهدنامهاى هم مبنى بر دوستى دولتين به امضاء رسيده است .
نهم سپتامبر وارد تبريز شديم . حاكم نظامى و انگليسها باستقبال ما آمدند .
مسيو ويتلوك و كامپ بل هم تازه از سلطانيه رسيده برفقاى خود ملحق شده بودند .
قبل از گذشتن از كوهها وسائلى لازم بود كه تهيه آنها يازده روز ما را در تبريز معطل كرد .
چون انگليسها تمام وسائل زندگانى اروپائى را براى خود فراهم ساخته بودند ما هم كه اين مدت با ايشان بوديم اغلب فراموش مىكرديم كه در ايران هستيم .
مسيو كامپبل اظهار داشت كه هيچوقت سفارتى كه اعضايى بدين خوبى و جاذبى داشته باشد نديده است ما هم بدون تعارف جواب داديم كه هيچوقت انگليسى به
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: محمود هدايت
ص٢١١