ساير راهبان ارامنه گواراترين شرابها را بما دادند سپس با كمال تأسف ميزبانان مهربان خود را وداع گفته رفتيم .
تا وقتى كه بكوه مشرف به نخجوان رسيديم همچنان بما متوجه بودند تا از نظر غايب شديم . اينجا قلعهء كوچك باساراباس را رفته پيدا كرديم . سپس صومعهء ارامنه را هم تماشا كرده با خاطرى خرسند باردوى سفارتخانه مراجعت نموديم .
ارامنهء سابقالذكر كه در ميان صخرههاى سواحل ارس زندگانى مىكنند ممرمعيشتشان منحصر بصيد ماهى و گلهداريست . گاوها بر فراز مرتفعاتى مشاهده ميشدند كه هرگز نميشد باور كرد انسانهم كه سبكتر از اين حيوان چهارپاست بتواند از آن بالا رود .
وضعيت تودههاى سنگى كه در اين مكان بستر رودخانه را تشكيل داده و در طرفين ساحل صاف و هموار شده خيلى جالب توجه است .
بيست و نهم سپتامبر وارد ايروان شده در باغهاى حكمران محل يا سردار كه در كنار رود ارس واقعست اردو زديم . خود سردار در تبريز بود . در ميان ساير اشجار درختان ميوهدار بسيارى بود كه قدرى چيده در كنار حوض صرف نموديم .
خانهء مسكونى سردار در ساحل ديگر رودخانه روبروى اردوى ما واقع شده بود .
از مشاهدهء پنجاه شصت زن كه براى ديدن ما پشت پنجرهها آمده بودند خيلى متعجب شده بوديم . البته در چنين موقعى همه حدس ميزدند كه چنين منظرهء قشنگى را كه در مشرقزمين كمتر ديده مىشود همه با دوربين مشاهده كردهايم . تقريبا تمام زنان خوشگل بودند . چند نفر از آنان از حيث قشنگى لباس و تجمل بر ديگران مزيت داشتند . متأسفانه اين منظره دوامى نداشت چه خواجهء بىانصافى نزد ما آمده در كمال ادب خواهش كرد كه با دوربين حرم ارباب او را تماشا نكنيم . چون كسى بتمناى او وقعى نگذاشت او هم چماقى برداشته زنان را به زور از جلو پنجره ها رد كرد . همه اطاعت كردند جز يك نفر كه گويا سوگلى سردار بود بانضمام چماق را از دست خواجه گرفته دو سه ضربت سخت بكلهء او فرود آورد و چماق را از دريچه به زير انداخت ، يكربع ديگر هم جلو پنجره ايستاده بعد بميل خود پنجره
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: محمود هدايت
ص٢١٤