را بست و رفت .
دوم اكتبر بسرحد روسيه رسيديم . قبلا يكدسته قزاق و يك فوج سرباز با يك عرادهء توپ انتظار ورود ما را داشتند . سورچيان ايرانى را سفيركبير انعام و اكرام كرده مرخص نمود . تنها كسى كه با ما ماند ناصر عليخان بود كه با سفير خيلى بستگى داشت و سفير هم به او خيلى محبت ميكرد و مقدار زيادى با ما همراه بود .
سفير نميخواست از او جدا شود ، بالاخره با تأثر زياد با ما وداع كرد . سفير قوطى سيگار برليانى بانضمام رضايتنامهاى از طرف عموم اعضاى سفارت به او داد .
دهم اكتبر وارد تفليس شديم . درست سال قبل چنين روزى را در تفليس گذرانده بوديم .
اينجا بنام تمام همراهان بايد از حسنرفتار و اخلاق ژنرال تشكرات قلبى خود را تقديم او دارم كه در سختترين مواقع مانند برادرى بما كمك مىكرد و همين صفاى قلب او بود كه مادام العمر قلوب ما را مجذوب خود ساخت . بالاخره از درك لذائذى كه در خدمت ايشان داشتيم با ترك ايشان در تفليس كه مقر حكومتشان است محروم شديم .
پايان
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: محمود هدايت
ص٢١٥