ميشوند مثلا سفيركبير روزى نبود كه مبلغى انعام ندهد . « 1 »
اعليحضرت پادشاه ايران تا حال روزانه مبلغى باسم پول حمام باروپائيان مقيم دربار خود مرحمت ميفرمودند ، ژنرال يرمولوف اول كسى بود كه از گرفتن آن امتناع كرده گفت ، غير از پادشاه خود از كسى حق اخذ وجه نداريم ، ايرانيان تا مدتى نتوانستند باور كنند كه بين تعارف و حقالزحمه تفاوتى در ميان است ، صاحبمنصبان دولت كه پول را بهرچيزى ترجيح ميدهند از بدعتى كه روسيها گذاشته بودند راضى نبودند .
كارها بسرعت در جريان طبيعى خود بود و سفير با اعليحضرت و وزير ملاقاتهاى پياپى داشت . بعلاوه طرف توجه اعليحضرت شده مايل بودند او را در دربار خود نگاه دارند و او را مجبور كردند كه از اعليحضرت امپراطور روسيه درين خصوص تحصيل اجازه كند .
يكى از روزها كه ژنرال بقصر ميرفت منهم ببهانهء كارى با او رفتم ، چادر بزرگى روى سكو براى سفير زده بودند . صدراعظم و اللهيارخان آجودان شاه از سفير در آن پذيرائى كردند . اعليحضرت كه بتخت نشستند آجودان سفير را بحضور برد ، من و صدراعظم زير چادر مانديم . مرا اذن جلوس داد ، درين بين عدهاى از اكراد جلو چادر نمايان شدند . همه را يكايك طلبيد ، هريك تعظيم غرائى كرده داخل صف شدند .
وزير از اوضاع سوارهنظام از من سؤال كرد ، گفتم از جهت عملياتى كه از ايشان ديدهام قابل تحسينند گفت « شما حق داريد ولى سواران ما مثل مال شما اروپائيان عادت نكردهاند كه جمعا بدشمن حمله كنند چه شجاعت و جلادت اشخاص نزد ما مهمتر است در صورتى كه شماها بشجاعت افراد اهميت نميدهيد بلكه معتقديد همه بايد بيك فرمان خود را در تهلكه افكنند » . من نخواستم مخالف حضرت اشرف حرفى زده باشم و ليكن ميل داشتم وسيلهاى جسته فوائد حملهء منظم افراد را به او ثابت كرده باشم . دوباره گفت « لااقل شما اروپائيان راه تكميل نقائص خود را ميدانيد
هامش
( 1 ) بزرگى البته خرج هم دارد . م . ه .