او رفتيم ، براى ما صندلى تهيه كرده بود ، فورا چاى و غليان براى ما آوردند ، مستخدمين بدون اينكه كارى داشته باشند به عادت مملكت دور ما ايستاده بودند .
بعدا بچادر ديگرى رفتيم كه در ميان آن بجاى ميز غذاخورى سكوئى بسته بودند و بقدرى ظرف روى آن چيده بودند كه مهمانان روبرو يكديگر را نميديدند ، تمام اين سطح را اغذيهء گوناگون و ميوههاى رنگارنگ فراگرفته بود .
در وسط فاصلهء تنگى را خالى گذاشته بودند كه بدوا علت آن را نفهميدم چيست ولى همين كه هريك بجاى خود قرار گرفتيم نوكرها پريدند روى ميز و بچابكى داخل اين معبر شدند تا غذاهائى كه طرف ميل ماست بما برسانند ، اين سبك پذيرائى سر ميز حقيقة خيلى خندهآور و خوددارى از آن نيز غيرممكن بود . خصوصا قضيهاى كه روى داد ما را به كلى از رسميت خارج كرد . يكى از مستخدمين پاى خود را سهوا ميان يك قدح دوغ گذاشت ، رفيقش رفت او را بگيرد كه نيفتد خودش افتاد روى ظرف كباب اين منظره همه را بخنده درآورد ، خوشبختانه درين موقع بين
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: محمود هدايت
ص١٩٢