( كه در كنار رود آمويه يعنى جيحون واقع بود ) بيم داشت ، كه پسران براق بار ديگر به قلمرو ايلخان حمله كنند ، و به اين جهت به بخارا لشكر كشيد و با كمك امير يسودار در 1 رجب 671 اين شهر را پس از نبردى كوتاه تسخير كرد « 1 » . اما پيروزى آنان ديرى نپاييد ، و سپاهيان ايلخان به علت حملهء لشكريان ماوراء النهر به فرماندهى جوبا در تاريخ 7 رجب ناگزير شدند ، كه شهر بخارا را پس از غارت ترك كنند « 2 » . يك بار ديگر در تاريخ ايران چنان كه سابقه داشته است ، كوشش براى تسلط بر لانهء هرجو مرج و شورش يعنى ماوراء النهر ، از راه لشكركشى با شكست روبرو شد . در اين مورد نيز ايلخان به سرنوشت شاهان ديگر ايران دچار شد . اق بك ، كه مردى فعال بود ، چون ديد ، كه از لشكركشى به ماوراء النهر موفقيتى نصيب وى نگشته است ، در خراسان شرقى شورش كرد ، تا آنكه او را به سال 1276 م دستگير كردند و بالاخره به قتل رساندند « 3 » .
شمس الدين كرت ، فرمانرواى هرات نيز به سرنوشتى مشابه دچار شد . اباقا از وى به خاطر روش ترديدآميزش در هنگام لشكركشى براق بازخواست كرد . شمس الدين به توصيهء جوينى وزير ، به دربار ايلخان رفت . اباقا نيز وى را به خاطر تقصيرش بقلعهاى كه در سرحد قفقاز و دشت قپچاق قرار داشت ، فرستاد . او بىآنكه بتواند يك بار ديگر وطنش را ببيند ، در شوال 676 جان سپرد « 4 » . شمس الدين نهتنها سرسلسلهء ملوك كرت هرات بود ، بلكه سرمشقى براى همهء جانشينان گرديد . احتمال نمىرود ، كه فقط جنگجوئى و ميل به استقلال تنها علت كوشش وى براى جدائى از مغولان بوده باشد .
شايد بتوان عرق ايرانيت و شعور ملى را ، كه در افراد خانوادهء ملوك كرت در اين زمان قوىتر از تمام شاهان دستنشاندهء ديگر مشهود بود ، انگيزهء اصلى مساعى او و جانشينانش
هامش
( 1 ) - رشيد الدين / وين 222 ر ؛ ميرخواند ج 5 : 93 .
( 2 ) - وصاف / هامر ج 1 : 154 .
( 3 ) - رشيد الدين / وين 222 ر و ج ؛ وصاف / هامر ج 1 : 157 - 154 ( بدون خبر قتل اقبك ) ؛ ميرخواند ج 5 : 93 .
( 4 ) - رشيد الدين / وين 223 ج .