مغولان ناگزير بودند ، كه عوامل سياسى و مسئلهء تأمين خواربار را مورد توجه قرار دهند . كوچ اردوهاى مغولى ، بهخصوص بين مناطق ييلاق و قشلاقى ، ضرورى مىساخت ، كه خراسان و مازندران را بهعنوان يك واحد تلقى كنند . مناطق سرسبز در سواحل جنوبى بحر خزر گذراندن زمستان را بر انسانها و دام آسان مىساخت « 1 » . ميان آذربايجان و ارّان ، دشت مغان و شيروان نيز وضع مشابه اين بود . مخاطرات نظامى در صفحات شمال غربى ايجاب مىكرد ، كه آن مناطق را به يكديگر بپيوندند ، و به صورت ايالتى درآورند . اين نواحى با وجود اين خطرات اردوگاه دائمى زمستانى فرمانروا و اطرافيان او و همچنين قشلاق مأموران و سپاهيان مستقر در قفقاز در زمستان بود . اين نوع كوچ در مناطق ديگر ايران نيز متداول بود : شمس الدين اتابك لرستان نيز اردوگاه تابستانى و زمستانى داشته است « 2 » .
گذشته از حوزهء تبريز و بين النهرين ، كه فرمانروايان كرارا اوقات خود را در آن به سر مىبردند ، خراسان نيز يكى از مراكز قلمرو ايلخانان بود . باتوجه به اين حقيقت و فاصلهء زياد و اهميت نظامى اين ايالت ضرورى مىنمود ، كه وليعهد ادارهء امور اين ايالت را به نيابت از طرف فرمانروا « 3 » ( و لقب « قائم مقام » نيز از همينجا ناشى شده است ) « 4 » به عهده گيرد . حتى هنگامى كه او كودكى بيش نبود ، براى حفظ ظاهر به اين ايالت فرستاده مىشد . وزيران ( و هنگامى كه وليعهد در سنين كودكى بود مربى او با لقب اتابك ) و اميران بسيار ، كه سردارى سپاهيان و دفع حملات لشكريان ماوراء النهر را به عهده داشتند ، در التزام وى بودند .
نمايندگان ايلخان در ايالات عنوان « حاكم » و گاهگاه نيز عنوان « والى »
هامش
( 1 ) - رشيد الدين / وين 271 چ ، 213 ر ؛ 249 ر ؛ ميرخواند ج 5 : 141 ؛ مفضل ج 1 : 520 ص ب ؛Zyriak 240( 2 ) - ميرخواند / مورلى 61 .
( 3 ) - حافظابرو 17 چ ؛ ميرخواند ج 5 : 140 .
( 4 ) - ابو الفدا ج 5 : 68 ؛ رشيد الدين / وين 262 چ .