است كه انديشهء سرورى بر جهان را در ميان پيروان خود تقويت مىكرد ، و مىكوشيد تا آنان از عطش جمعآورى غنايم جنگى كه براى فرونشاندن آن نبردهاى كوچكتر نيز كافى مىبود ، پا فراتر نهند و ديديم كه چه پيروزيهاى درخشانى تحت رهبرى چنگيز - خان و جانشينانش نصيب مغولان گرديد .
پيداست كه در آن هنگام علاوه بر ارادهء خان مغول به كشورگشائى حس توسعه طلبى شديدى بر مغولان حكمفرما بود . بديهى است ، كه پس از استقرار قبايل مغول در مناطق مجزا از يكديگر ، اين حس نيز رو بكاهش نهاد . اين وضع در دشت قپچاق ، ماوراء النهر ، چين و يا قلمرو هلاكو به خوبى مشهود است . در اين موقع كه تنى چند از اخلاف چنگيز به تأييد مغولان به پادشاهى رسيده بودند ، ناگزير از نيروى تلقينى اين پندار كه « خدا در آسمان يگانه و فرمانروا بر روى زمين يكتاست » كاسته گرديد .
در كنار اين شرايط و وجود دشمنانى شكستناپذير چون مصر ، تماس با فرهنگ ملل مغلوب و اديان بزرگ جهانى ، الزاما ايمان خانهاى مغول را به رسالت قومى خود متزلزل كرد . اوضاع سياسى و تغيير دين - همانطور كه انتظار مىرود - در طول عمر يك نسل فكر سياسى قوم مغول را از ريشه دگرگون ساخت . چون نمىتوان پذيرفت ، كه ميل شديد به جهانگشائى از خصوصيات نژادى مغولان باشد : تأثير شخصيت چنگيز خان - و بعدها تيمور - آشكارتر از آن است كه چنين گمانى را موجه سازد .
چنگيز خان جنگ را آغاز كرد . سپاهى را به فرماندهى توشى به سوى جنوب « 1 » و سپاه ديگرى را به سركردگى اكتاى و جغتاى پسران ديگرش به جانب اترار گسيل داشت « 2 » . و خود در پائيز 616 ه . ق . از راه كاشغر و بلاساقون كه قبلا به تصرف مغولان
هامش
( 1 ) - جوينى ج 1 : 66 - در مورد وقايع آن زمان ر ك :Barthold bei Josef Markwart : Wehrot uud Arang hrsg . v . Hans Heinrich Schaeder Leiden 1938 ; S . 46 f .( 2 ) - جوينى ج 1 : 64 ص ب ؛ جوزجانى 337 - 339 ؛ رشيد الدين / برزين د 68 - 66 ؛Bar Hebraeus 428؛ ابو الفرج 402 ؛ ميرخواند / -