مغولان خود از شيوههاى ثابت و يكنواخت تبعيت نمىكردند .
اين تزلزل بهخصوص باتوجه به اين امر مشهود مىگردد ، كه در طى سالهاى طولانى تقسيم قدرت برجستهء دولت صورت مىگرفت ، اما بالاخره هربار سرانجام به اين نتيجه مىرسيدند ، كه اين تقسيم غيرممكن است . مجد الدين يزدى با عنوان مشرف - الممالك از سال 696 ه . ق . به مدت چند سال دوشادوش جوينى مشغول كار بود « 1 » .
برجستهترين و واضحترين نمونه براى دوئيت در ادارهء امور عالى دولت در سالهاى 699 تا 718 ه . ق . ديده مىشود . غازان كه مىپنداشت نمىتواند از مشاوره با رشيد الدين صرفنظر كند ، او را نيز در كنار سعد الدين بهعنوان وزير ممالك منصوب كرد . پس از توافق مقدماتى ، كار ميان اين دو سرانجام به نزاع كشيد ، نزاعى كه با قتل سعد الدين پايان يافت . در اين هنگام الجايتو به توصيهء رشيد الدين ، تاج الدين عليشاه را همكار وى ساخت ، اما رشيد الدين به زودى از توصيهء خويش پشيمان شد . عليشاه كه مىخواست همكارش را از ميان بردارد ، و برجستهترين منصب را به تنهائى در دست داشته باشد ، نزد فرمانروا برعليه رشيد الدين به سعايت پرداخت . آنچه بيش از همه ايجاد دشوارى مىكرد اين بود كه هيچيك از ايندو نمىخواست مسئوليت امور مالى مملكت را به عهده داشته باشد « 2 » .
الجايتو مىپنداشت ، كه نمىتواند از هيچيك از آندو صرفنظر كند ، و به اين جهت پس از كوششهاى بيهوده براى آشتى دادن آنان به منظور حفظ وضع موجود به اقدامات ماجراجويانهاى دست زد . مغولان مىپنداشتند ، كه وحدت قدرت برجستهء دولت براى تمام شئون دستگاه كشورى ضرورى نيست . براى از ميان بردن مشكل موجود الجايتو سه امكان مىديد : يا آنكه عليشاه و رشيد الدين متناوبا يكى پس از ديگرى ادارهء
هامش
( 1 ) - رشيد الدين / وين 225 چ ، 228 چ ص ب ؛ وصاف / هامر ج 1 : 187 - 185 ، 193 ص ب .
( 2 ) - كاشانى 126 چ تا 129 ر .