تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مغول در ايران ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
نزاع موجب نابودى او شد . او مىخواست منطقهء كوه‌گيلويه و چندين شهر ديگر را از فارس جدا و ضميمهء قلمرو خود كند ، تا بدين‌وسيله وضع مالى دولتش را بهبود بخشد . در آغاز ايلخان طى فرمانى اين مناطق را به وى داد ، اما چون امراء مغولى فارس به علل مالى و لشكرى ( خطر حملهء لرها ) با تجزيهء اين مناطق مخالفت كردند ، لذا ايلخان فرمان خود را لغو كرد . افراسياب در اين هنگام كوشيد تا با زور به هدفش برسد . او اين مناطق را اشغال كرد ، و ادارهء آن را به عموزاده‌اش قزل سپرد ، و پس از اختلاف كوچكى اين دو با يكديگر آشتى كردند ، و افراسياب قزل را به اصفهان فرستاد تا از حكام شهر بخواهد بازماندگان شخصى را كه به دستور افراسياب كشته شده بود ، به وى تحويل دهند . برج‌وباروى شهر سرانجام به روى قزل گشوده شد ، و او سلغر شاه را والى آنجا كرد . اگرچه افراسياب اول پيشنهادهاى قزل را براى حملات بعدى رد كرد ، اما مغولان فرمان حمله دادند ، و سپاهيان لر كه به فرماندهى جلال الدين ، تاج الدين لالاپه و ملك نصرت برادر قزل مىجنگيدند ، شكست خوردند . يوسف شاه در گذشته نيز مرتكب تقصير شده و تنها به خاطر گذشت مغولان بود ، كه او از مجازات رست . با اين‌همه در اين هنگام دوباره در حوالى يزد اعمال ناشايستى - از جمله بدرفتارى با مغولان - از وى سرزد « 1 » . به اين ترتيب ايلخان سپاهى را به فرماندهى طولداى به سركوبى او فرستاد ، و حاكم اصفهان چون ديد ، كه سپاه مغول نزديك مىشود ، شهر را ترك كرد . از آن گذشته باسقاق‌هاى شيراز نيز به همراهى اميران ديگر به لرها حمله كردند . يزد به تصرف مغولان درآمد ، و افراسياب را در قلعه‌اى كه او خود را در آنجا پنهان كرده بود ، دستگير كردند . با اين‌همه افراسياب و ساير دستگيرشدگان را آزاد كردند « 2 » ، و گيخاتو فرمانروائى
هامش
( 1 ) - وصاف / بمبئى 267 . ( 2 ) - وصاف / بمبئى 256 - 250 ؛ مستوفى ج 1 : 543 ؛ ميرخواند / مورلى 64 ص ب .
تاريخ مغول در ايران ( فارسى ) — صفحة 167 | برتولد اشپولر / محمود ميرآفتاب