شد ، شمس الدين ناگزير به قلعهاى گريخت . اگرچه او سركردهء مغولى اين دسته را با حيله به دام انداخت و كشت ، اما مغولان نتوانستند آن قلعه را تصرف كنند . شمس الدين براى منكوب كردن شاهزادگان مخالف ، منكو را آشكارا ولى نعمت خود خواند و با شتاب به حضور هلاكو رفت . با آنكه او را در راه دستگير كردند ، و همچون اسيرى نزد هلاكو بردند ، اما هلاكو به وى محبت كرد ، و او را با احترام مرخص نمود ، اما فرماندهى سيستان را در سال 659 ه . ق . به ناصر الدين سپرد « 1 » . شمس الدين اول پس از بازگشت به هرات باز به فكر لشكركشى افتاد « 2 » . اباقا « 3 » ، كه شمس الدين در نبرد عليه بركه مردانه يارىاش كرده بود ، در سال 665 ه . ق . حكومت او را تأييد كرد « 4 » . 10 سال بعد ، يعنى در هنگام نبرد سپاهيان مغول با براق فرمانرواى ماوراء النهر « 5 » ، شمس الدين نتوانست مغولان را از صداقت و يگانگى خود مطمئن كند و به اين جهت او را به بين النهرين خواندند و از آنجا به باكو تبعيد كردند . آنگاه او را به تبريز آوردند ، و در شوال 676 ه . ق . به او زهر خوراندند ، و جنازهاش را پنهانى در جام دفن كردند « 6 » .
در غياب شمس الدين در هرات آشوب به پا شد ، و شهر رو به نابودى مىرفت .
يكى از شاهزادگان سالخورده اباقا را متوجه وخامت اوضاع در هرات كرد ، و او ركن الدين پسر شمس الدين مقتول را فرمانرواى هرات كرد . وى با عنوان شمس الدين دوم به سلطنت پرداخت . تمام بزرگان آن سامان از او اطاعت كردند ، و شهر قندهار را به زور اسلحه در سال 680 ه . ق . « 7 » مجبور به فرمانبردارى نمودند . اما برخى از شهرها در آن موقع موفق شدند استقلال خود را حفظ كنند « 8 » . شمس الدين دوم در سال 682 ه . ق .
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان 399 ص ب .
( 2 ) - وصاف / هامر ج 1 : 164 ، 168 ص ب .
( 3 ) - جوينى ج 2 : 255 ؛ رشيد الدين / بلوشه ج 2 : 558 ؛ رشيد الدين / كاترمر ج 1 : 148 ؛ رشيد الدين / وين 223 چ ؛ وصاف / هامر ج 1 : 170 - 163 ؛ زمجى ب 445 .
( 4 ) - رشيد الدين / وين 214 چ ؛ ميرخواند ج 5 : 83 .
( 5 ) - ميرخواند ج 5 : 89 .
( 6 ) - رشيد الدين / وين 224 ر ؛ زمجى ب 454 - 444 .
( 7 ) - به روايت خواندمير در سال 677 ه . ق .
( 8 ) - تاريخ سيستان 412 ص ب ؛ ابن بطوطه ج 3 : 75 .