تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مغول در ايران ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
از خاندان كرت ، كه برادرش يكى از بزرگان دربار غوريان بود و او خود با يكى از شاهزادگان غورى ازدواج كرده بود ، پس از مرگ پدر و انقراض سلطنت خاندان غوريان در اين شهر « 1 » زمام امور آن منطقه را كه تا كنارهء رود سند مىرسيد ، به دست گرفت . او به منظور تحكيم موقعيت خود با مغولان همدست شد و همراه آنان در سال 1246 م . ملطان را ويران كرد ، و اين شهر با پرداخت 000 ر 100 دينار طلا آزادى خود را دوباره به دست آورد . مغولان در هنگام لشكركشى به لاهور به شمس الدين شك بردند ، اما او پس از دوران كوتاهى دوباره آزاد شد « 2 » . شمس الدين مدتى در هندوستان ماند و پس از جلوس منكو به تخت قاآنى به حضور وى شتافت . در دربار قاآن او را با مهربانى پذيرفتند ، و به زودى فرمان سلطنت او در هرات ، سبزوار ، غور ، سيستان و بلخ تا كناره‌هاى سند صادر شد « 3 » . از آن پس كرتيان با حيله و كاردانى فراوان توانستند نيرو و قدرت مغولان را در قلمرو خود به حد اقل برسانند ، و كار را به جائى رساندند ، كه ظاهرا خود را حاكم آنان جلوه دهند . اگرچه در منابع موجود اشاره‌اى به اين مطلب نشده است ، اما ناگزير مىپنداريم كه آنان در جنگ با مغولان انگيزه‌هاى ملى داشته‌اند . شمس الدين در هنگام بازگشت به هرات نزد امير ارغون حاكم رفت ، و چون به مقر فرماندهى خود وارد شد ، تمام اميران ، به استثناى يك نفر ، او را تعظيم و تكريم كردند ، و اميرى كه سر باززده بود ، كشته شد . شمس الدين در سال 652 ه . ق . به لشكركشى پرداخت ، و قلاعى چند را در افغانستان و حتى يك قلعه را در گرمسير تصرف كرد . اما در سال 656 ه . ق . از شمس الدين اول به علت توهين به چند شاهزاده نزد مغولان شكايت بردند ، و چون مسعود حاكم وى در سيستان نيز با شاهزادگان همدست
هامش
( 1 ) - سيفى 175 ؛ ر ك :T . W . Haig in EI , II 830( 2 ) - زمجى ب 444 - 440 . ( 3 ) - زمجى 445 ؛ تاريخ سيستان 398 ص ب .
تاريخ مغول در ايران ( فارسى ) — صفحة 161 | برتولد اشپولر / محمود ميرآفتاب