هستم كه در واقع اقوام منند ، هر چه آنها بكنند من هم خواهم كرد . على ( ع ) گفت : مگر نمىبينى كه آنها در بند هستند ، ترا هم با طناب همراه ايشان قرار دهيم ؟ گفت : آرى ، من با اينان دربند باشم خوشتر مىدارم كه با ديگران آزاد باشم و به هر حال همراه آنها هستم تا هر كار كه مىخواهيد بكنيد . مسلمانان به اين كار او خنديدند و او را بسته و كنار اسرا بردند و او مىگفت : من با آنها هستم تا ببينيد از آنها آنچه را كه ديديد . يكى از اسيران مىگفت : نفرين بر تو كه تو اينها را به سراغ ما آوردى ، و ديگرى مىگفت : درود و سلام بر تو باد كه چيزى جز آنچه انجام دادهاى بر عهدهات نبود ! اگر بر سر ما هم آنچه بر سر تو آمده است مىآمد همينطور رفتار مىكرديم كه تو كردى بلكه بدتر و به هر حال تا پاى جان با ما برابرى مىكنى .
بقيهء سپاهيان مسلمان هم فرارسيدند و جمع شدند و اسيران را پيش آوردند و اسلام را به آنها عرضه كردند . هر كس مسلمان شد آزادش ساختند و هر كس نپذيرفت گردنش را زدند تا اينكه غلام سياه ( اسلم ) را پيش آوردند و اسلام را بر او عرضه داشتند ، گفت : سوگند به خدا ترس از شمشير پستى است ، و زندگى جاودان نيست ! گويد : مردى از قبيله كه مسلمان شده بود گفت : خيلى جاى تعجب است ، مگر آن وقتى كه تو را گرفتند اين مسأله مطرح نبود ! اكنون كه گروهى از ما كشته و گروهى اسير و گروهى هم به رغبت مسلمان شدهاند چنين مىگويى ؟ واى بر تو ، حالا ديگر مسلمان شو و آيين محمد ( ص ) را پيروى كن ! گفت : مسلمان مىشوم و دين محمد ( ص ) را گردن مىنهم . پس مسلمان شد و آزادش كردند ، ولى همواره سركش بود و تسليم نمىشد تا اينكه در واقعهء ردّه همراه خالد بن وليد به يمامه رفت و سخت كوشيد و كشته و خوش عاقبت شد .
گويد : على ( ع ) به بتخانهء فلس رفت و آن را ويران كرد . در خزانهء آنجا سه شمشير يافت به نام رسوب ، مخذم و يمانى ، و سه زره و پارچهها و لباسهايى كه به او مىپوشاندند .
اسيران را هم جمع كردند و ابو قتاده را به مراقبت از ايشان منصوب كردند و عبد الله بن عتيك سلمى مأمور دامها و اثاثيه شد ، و حركت كردند . چون به ركك [ 1 ] رسيدند فرود آمدند و غنايم و اسيران را تقسيم كردند . دو شمشير رسوب و مخذم را به رسول خدا اختصاص دادند و شمشير ديگر هم بعد در سهم آن حضرت قرار گرفت ، خمس غنايم را هم قبلا جدا كرده بودند .
همچنين اسيران خاندان حاتم را تقسيم نكردند و آنها را به مدينه آوردند .
واقدى گويد : اين جريان را به عبد الله بن جعفر زهرى گفتم ، او گفت : ابن ابى عون برايم نقل كرد كه خواهر عدى بن حاتم هم جزء اسيران بود كه او را تقسيم نكردند و در خانهء رمله
هامش
[ 1 ] ركك ، محلهيى از سلمى ، يكى از كوههاى منطقهء طىّ است ( معجم البلدان ، ج 4 ، ص 279 ) .