تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
عبد يا ليل گفت : عقيدهء تو دربارهء زنا چيست ؟ كه ما مردمى عزب و دور افتاده‌ايم و از آن چاره نداريم و هيچيك از ما نمىتواند در عزوبت بسر ببرد . پيامبر ( ص ) فرمود : زنا از چيزهايى است كه خداوند آن را براى مسلمانان حرام كرده و فرموده است وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا 17 : 32 - و مگرديد گرد زنا كه زشت كارى و بد راهى است . [ 1 ] عبد ياليل گفت : عقيدهء تو دربارهء ربا چيست ؟ فرمود : ربا حرام است . گفت : همهء اموال ما رباست . فرمود : سرمايهء اصلى از آن شماست و خداوند متعال مىگويد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَ ذَرُوا ما بَقِيَ من الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ 2 : 278 - اى مؤمنان از خدا بترسيد و آنچه از ربا باقى مانده است رها كنيد اگر مؤمنيد . [ 2 ] عبد ياليل گفت : عقيده‌ات دربارهء شراب چيست ؟ مىدانى كه آن چكيدهء انگورهاى ماست و ما را از آن چاره نيست . فرمود : خداوند آن را قاطعانه حرام فرموده است ، و اين آيه را تلاوت فرمود إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ 5 : 90 - همانا مى و قمار و بت‌ها و تيرهاى قرعه‌كشى . . . [ 3 ] گويد : پس از آن ثقيفيان برخاستند و با يك ديگر خلوت كردند . عبد ياليل گفت : واى بر شما ، چگونه ممكن است پيش قوم خود برگرديم و تحريم اين سه موضوع را اعلام كنيم ! به خدا سوگند ثقيف هرگز نمىتواند از مىگسارى و زنا خوددارى كنند . سفيان بن عبد الله به او گفت : اى مرد ، اگر خداوند براى آنها ارادهء خير فرموده باشد از آنها خوددارى خواهند كرد . كسانى كه اكنون با پيامبر ( ص ) هستند همانطور بودند و صبر كردند و عادات خود را ترك كردند ، وانگهى ما اكنون از اين مرد ( محمد ( ص ) ) مىترسيم ، مىبينى كه همهء زمين را فرو گرفته است و ما در حصارى در گوشه‌يى قرار گرفته‌ايم و اسلام در همهء اطراف ما آشكار شده است . به خدا قسم اگر محاصرهء ما را يك ماه ادامه مىداد از گرسنگى مىمرديم ، من چاره‌يى جز پذيرش اسلام نمىبينم و مىترسم بر سر ما هم همان آيد كه بر سر اهالى مكه آمد . خالد بن سعيد بن عاص ميان ايشان و رسول خدا ( ص ) واسطه بود و تا موقع نوشتن پيمان نامه رفت و آمد مىكرد و پيمان‌نامه هم به خط اوست . پيامبر ( ص ) براى نمايندگان ثقيف خوراك مىفرستاد و آنها از آن چيزى نمىخوردند مگر اينكه پيامبر ( ص ) از آن بخورد ، تا اينكه اسلام آوردند .
هامش
[ 1 ] سورهء 17 بخشى از آيهء 31 . [ 2 ] سورهء 2 ، آيهء 278 . [ 3 ] سورهء 5 ، بخشى از آيهء 90 .