نيستيم و شايستهء ما نيست . و از اينكه خمس آن اموال را بگيرد خوددارى فرمود .
مغيره نمايندگان ثقيف را به خانهء خود كه نزديك بقيع بود برد ، و خانهء او قطعه زمينى بود كه پيامبر ( ص ) به او داده بود . پيامبر ( ص ) دستور فرمود سه سايبان از شاخ و برگ خرما در مسجد براى آنها ساخته شود . ايشان در آن سايبانها شبها تلاوت قرآن اصحاب پيامبر را مىشنيدند و شاهد عبادت شبانهء آنها بودند . همچنين هنگام نمازهاى واجب شاهد صفوف نماز مسلمانان بودند ، و به خانهء مغيره بر مىگشتند و آنجا غذا مىخوردند و قضاى حاجت مىكردند و خود را مىشستند . آنها مدتى در خانهء مغيره بودند و به مسجد هم رفت و آمد داشتند ، و پيامبر ( ص ) مقرر فرموده بود از ايشان در خانهء مغيره پذيرايى شود .
ايشان به خطبههاى پيامبر ( ص ) گوش مىدادند و نشنيدند كه آن حضرت ضمن خطبههاى خود به رسالت خويش گواهى دهد و در آن مورد مطلبى بگويد . گفتند ، محمد به ما دستور مىدهد كه گواهى به رسالت او بدهيم و خود در خطبههاى خويش چنان نمىكند . چون اين گفتارشان به اطلاع پيامبر ( ص ) رسيد ، فرمود : من نخستين كسى هستم كه در مورد رسالت خود گواهى داده است . سپس برخاست و ضمن ايراد خطبه به رسالت خود گواهى داد .
نمايندگان ثقيف مدتى را به اين صورت گذراندند . هر روز صبح پيش پيامبر ( ص ) مىآمدند و عثمان بن ابى العاص را كه كوچكترين ايشان بود براى مراقبت از بارها مىگذاشتند .
عثمان بن ابى العاص هنگامى كه ايشان بر مىگشتند و در هاجره ( محلهء خانه مغيره ) مىخوابيدند ، بيرون مىآمد و پيش پيامبر ( ص ) مىرفت و دربارهء مسائل دينى سؤال مىكرد ، و از پيامبر ( ص ) مىخواست كه برايش قرآن بخوانند . او پوشيده از ديگر يارانش اسلام آورد و چند مرتبه پيش پيامبر ( ص ) رفت . مسائل كلى فقه را آموخت و قرآن را گوش مىداد و چند سوره را از دهان پيامبر ( ص ) آموخت و اگر گاهى مىديد پيامبر خواب است به ابو بكر مراجعه مىكرد و از او سؤال مىكرد ، و مىخواست كه برايش قرآن بخواند - و گفته شده است كه هنگام استراحت پيامبر ( ص ) پيش ابىّ بن كعب مىرفت و از او مىخواست كه برايش قرآن بخواند . او پيش از همهء نمايندگان و پيش از آنكه قرار صلح گذاشته شود با پيامبر ( ص ) بيعت كرد و اين موضوع را از ياران خود پنهان داشت . پيامبر ( ص ) از او خوشش آمد و نسبت به او محبت مىفرمود .
نمايندگان ثقيف چند روزى ماندند و پيش پيامبر ( ص ) رفت و آمد مىكردند و آن حضرت ايشان را به اسلام دعوت مىكرد . عبد ياليل گفت : آيا حاضريد پيمانى با ما ببنديد كه ما با پيمان نامه پيش قوم خود برگرديم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : اگر به اسلام اقرار كنيد عهدنامه هم مىنويسم ، و در غير اين صورت نه پيمانى مىنويسم و نه صلحى ميان من و شما خواهد بود !
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 734
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٣٤