چون انصار جمع شدند ، سعد پيش پيامبر ( ص ) آمد و گفت : انصار براى ديدار شما آمادهاند . پيامبر ( ص ) پيش آنها آمد و آثار غضب در چهرهء آن حضرت ديده مىشد . نخست خداى را چنان كه بايد و شايد ستود و ستايش كرد ، سپس فرمود : اى گروه انصار ، خبرى و مطلبى از شما به من رسيده است كه دليل بر خشمى است كه در اندرون خود داشتهايد ، مگر من وقتى پيش شما آمدم گمراهانى نبوديد كه خدا هدايتتان فرمود ، مگر فقيرانى نبوديد كه شما را غنى فرمود ، مگر با يك ديگر دشمن نبوديد و خدا دلهاى شما را نسبت به يك ديگر مهربان فرمود ؟ گفتند ، آرى همچنين است ، و خدا و رسولش بزرگوارترند و بيش از اينها بر ما منت دارند . پيامبر ( ص ) فرمود : اى گروه انصار ، پاسخ مرا نمىدهيد ؟ گفتند : اى رسول خدا چه بگوييم كه منت و فضل از آن توست . فرمود : اگر دلتان بخواهد مىتوانيد اين حرف را چه بگوييم كه منت و فضل از آن توست . فرمود : اگر دلتان بخواهد مىتوانيد اين حرف را بزنيد كه راست هم هست ، بگوييد : تو در حالى پيش ما آمدى كه همه ترا تكذيب مىكردند و ما ترا تصديق كرديم ، و همه ترا رها كرده بودند در حالى كه ما ياريت داديم ، و رانده شده بودى ، و ما پناهت داديم و فقير و تهيدست بودى و ما ثروت خود را با تو به طور مساوى تقسيم كرديم .
آنگاه فرمود : اى گروه انصار ، چرا در مورد اندكى مال دنيا كه من خواستم با آن دل قومى را بدست آورم كه مسلمان شوند آزرده خاطر شدهايد ، و حال آنكه من شما را با اسلامتان واگذاشتم ؟ اى گروه انصار ، آيا خشنود نيستيد كه مردم شتر و گوسپند ببرند و شما رسول خدا را همراه خود ببريد ؟ سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست اگر مسألهء هجرت نبود من هم مردى از انصار بودم ، و اگر همه مردم به راهى بروند و انصار به راهى ديگر ، من راه انصار را خواهم رفت ، امروز براى شما نامهيى مىنويسم كه پس از من اختصاصاتى را براى شما ثابت كند .
اين برخورد براى انصار بهتر از هر چيزى بود كه خداوند نصيب آنها فرموده است .
گفتند ، اى رسول خدا ، پس از شما ما را چه نيازى به دنياست ؟ فرمود : چنين نيست و شما پس از من ناملايماتى خواهيد ديد كه بايد صبر كنيد تا خدا و رسول خدا را ملاقات كنيد كه وعدهگاه شما حوض كوثر است ، آن حوض فراختر از فاصلهء ميان صنعاء و عمان است و ظرفهاى آن بيشتر از عدد ستارگان است . خدايا به انصار رحمت فرست و به فرزندان و فرزندان فرزندان انصار هم رحمت فرست ! گويد : انصار آن قدر گريستند كه ريشهايشان خيس شد و گفتند ، اى رسول خدا ، ما به اين بهره و قسمت خود سخت خشنود و راضى هستيم . پيامبر ( ص ) از پيش آنها برگشت و ايشان پراكنده شدند .
پيامبر ( ص ) شب پنج شنبه پنجم ذى قعده به جعرّانه رسيد و سيزده روز آنجا اقامت فرمود ، و
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 728
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٢٨