و پيمان و حرمت را مىشكند ، ايشان در خانههاى ما به سراغ ما مىآيند ، كه مردمى بدبخت و تيرهروزند .
مالك بن عوف هم در مورد رسول خدا ( ص ) چنين سروده است :
ميان همهء مردم ، مثل محمد ( ص ) نديده و نشنيدهام ، اگر از او عطا و بخشش بخواهند از همه بخشندهتر و وفادارتر است ، و هر وقت بخواهى از اتفاقهاى آينده ترا خبرى مىدهد ، و هنگامى كه دندانهاى لشكر ، در مقابل ضربههاى شمشيرهاى مشرفى [ 1 ] و هندى به لرزه در آيد ، او همچون شيرى است كه فرزندان خود را ، با غيرت در بر مىگيرد و آمادهء حمله از بيشه مىشود .
گويند ، چون پيامبر ( ص ) به قريش و برخى از قبائل عرب غنايم را تقسيم فرمود و براى انصار چيزى از غنايم منظور نشده بود ، انصار رنجيده خاطر شدند و بگو مگو زياد شد تا آنجا كه يكى از ايشان گفت : حالا پيامبر ( ص ) با قوم خود ديدار كرده است ، به هنگام جنگ ما و يارانش تحمل سختيها را مىكنيم و به هنگام تقسيم غنايم قوم و خويشهايش بهره مىبرند ، دوست داريم بفهميم اين دستور از كيست . اگر فرمان الهى است صبر خواهيم كرد ، و اگر پيامبر خود چنين كارى كرده باشد سخت خواهيم گرفت . چون اين خبر به پيامبر ( ص ) رسيد سخت خشمگين شد ، و هنگامى كه سعد بن عباده آمد به او فرمود : قوم تو دربارهء من چه مىگويند ؟ گفت : اى رسول خدا ، شما بگوييد ، چه مىگويند ؟ فرمود : گفتهاند هنگام جنگ ما و يارانش همه كارهايم و به هنگام تقسيم غنايم قوم و خويشهايش ، و دوست مىداريم بدانيم اين دستور كيست . اگر فرمان الهى باشد صبر مىكنيم و اگر خود پيامبر انجام داده باشد ، سخت خواهيم گرفت . حالا عقيدهء تو در اين مورد چيست ؟ سعد گفت : اى رسول خدا من هم يكى از قوم خود هستم و دوست مىداريم بدانيم اين دستور از ناحيهء كيست ؟ پيامبر ( ص ) فرمودند : هر كس از انصار را كه اينجا هستند در اين چادر جمع كن ! سعد بن عباده انصار را در آن چادر جمع كرد . گروهى از مهاجران را هم كه آمده بودند اجازه داد كه داخل چادر شوند و گروه ديگرى از مهاجران را كه بعد آمدند نپذيرفت و آنها را برگرداند .
هامش
[ 1 ] مشرف ، قريهاى است از سرزمينهاى عرب در نزديكى ريف .