فرمود : چه فرقى مىكند كه اول عيينه را بگويى يا اقرع را ؟ ابو بكر گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، شما شاعر نيستى و شعر خوان هم نيستى و شايستهء تو نيست . پيامبر ( ص ) فرمود : زبانش را از سر من كوتاه كنيد ! و صد يا پنجاه شتر به او دادند . برخى از مردم از اين گفتار پيامبر ( ص ) به وحشت افتاده بودند و مىگفتند ، پيامبر فرموده است كه عباس بن مرداس را مثله كنند و زبانش را ببرند .
در مورد عطاياى رسول خدا ( ص ) در اين روز روايات مختلفى براى ما نقل كردهاند .
عبد الله بن جعفر ، از ابن ابى عون ، از سعد ، از ابراهيم و يعقوب بن عتبه نقل كرد كه آن دو مىگفتهاند : بخشش اين عطايا پيش از آن بود كه خمس آن را جدا كرده باشند . موسى بن ابراهيم از پدرش نقل كرد كه : اين عطايا از خمس بوده است و صحيحتر اين دو قول همانست كه از خمس بوده است .
سعد بن ابى وقّاص گفت : اى رسول خدا ، به عيينة بن حصن و اقرع بن حابس هر كدام صد شتر بخشيدى و حال آنكه جعيل بن سراقهء ضمرى را رها فرمودى و به او چيزى نبخشيدى .
پيامبر ( ص ) فرمود : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر تمام زمين از امثال عيينه و اقرع پر شود ، جعيل بهتر از همهء آنهاست ، من خواستم دل آن دو را بدست آورم كه مسلمان شوند . و حال آنكه جعيل بن سراقه را با اسلامش واگذاشتم .
در همان حال كه رسول خدا ( ص ) نشسته بود ، و در جوال بلال هنوز مقدارى نقره باقى مانده بود كه به فرمان خداوند ميان مردم تقسيم شود ، مردى به نام ذو الخويصره تميمى پيش پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ، در تقسيم غنايم عدالت كن ! پيامبر ( ص ) فرمود : واى بر تو ، اگر من به عدل رفتار نكرده باشم چه كسى به عدل رفتار مىكند ؟ عمر گفت : اجازه فرماى تا گردنش را بزنم . فرمود : او را به حال خود واگذار كه براى او انصار و نظاير ديگرى هم خواهد بود كه هر يك از شما نماز و روزهء خود را در برابر نماز و روزهء آنها اندك خواهد شمرد ، چنان آهسته قرآن مىخوانند كه گويى صداى آنها از استخوانهاى ترقوهشان فراتر نمىرود ، با وجود اين چنان از دين بيرون مىروند كه تير از هدف ، و تيرانداز نگاه مىكند و مىبيند نه از پر تير و نه از پيكان آن و نه از دنبالهء آن اثرى نيست و آلوده به خون و كثافت شده است . آنها بر گروهى از مسلمانان خروج خواهند كرد و ميان ايشان مردى سياه را مىبينم كه يك دست او چون پستان زن و يا چون پاره گوشتى لرزان است . ابو سعيد مىگفته است : گواهى مىدهم كه على ( ع ) هم همين حديث را روايت مىكرد . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] آيا اشاره به خوارج نيست ؟ . - م .