عبد الله بن مسعود گويد : شنيدم كه يكى از منافقان هم مىگفت : اين عطايا براى رضاى خدا و در راه او نيست ! گفتم : من اين سخن ترا به پيامبر ( ص ) خواهم گفت ، و به حضور رسول خدا آمدم و گفتم . رنگ چهرهء پيامبر ( ص ) چنان تغيير كرد كه از كار خود پشيمان شدم و دوست مىداشتم كه اى كاش خبر نداده بودم . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند برادرم موسى را رحمت فرمايد كه بيشتر از اين آزار ديد و شكيبايى كرد . كسى كه اين حرف را زده بود معتّب بن قشير عمرى بود .
پيامبر ( ص ) به زيد بن ثابت امر فرمود تا مردم و غنايم را سرشمارى و بررسى كند ، سپس غنايم را ميان مردم تقسيم كرد . به هر مرد پياده چهار شتر يا چهل گوسپند ، و به هر سوار دوازده شتر يا يكصد و بيست گوسپند رسيد . براى كسانى كه بيش از يك اسب داشتند سهم بيشترى منظور نشد .
آمدن نمايندگان هوازن
گويند ، نمايندگان هوازن آمدند و ميان ايشان عموى رضاعى پيامبر ( ص ) هم بود . او گفت : اى رسول خدا ، در اين سايبانها كسانى اسيرند كه عهدهدار امور تو بودند ، عمهها و خالههاى رضاعى و پرستارهايت . ما ترا در آغوش خود پرورش داديم و از پستان زنانمان شيرت داديم ، من ترا در شيرخوارگى ديدم و شير خوارى بهتر از تو نديدهام ، و پس از اينكه از شير گرفته شده بودى هم بهتر از تو هيچكس نبود . سپس ترا در جوانيت ديدم و جوانى بهتر از تو نديدهام ، همهء آثار خير در تو كامل شده است ، در عين حال ما در واقع اهل و عشيرهء توئيم ، بر ما منت گذار و لطف فرماى كه خدا بر تو لطف فرمايد . پيامبر ( ص ) فرمود : من مدتها منتظر شما ماندم و گمان كردم كه ديگر نخواهيد آمد ، لذا غنايم تقسيم شده و سهام اشخاص معلوم گرديده است .
چهارده مرد هم از هوازن كه مسلمان شده بودند به حضور پيامبر ( ص ) آمدند ، و پس از ايشان هم گروهى ديگر آمدند . سالار و سخنگوى ايشان ابو صرد زهير بن صرد بود . او گفت :
اى رسول خدا ، ما اهل و عشيرهء توئيم ، و چندان بلا و گرفتارى بر ما رسيده است كه بر تو پوشيده نيست . اى رسول خدا ، در اين سايبانها عمهها و خالهها و پرستارانت كه عهدهدار سرپرستى تو بودند هستند ، اگر ما حارث بن ابى شمر ، يا نعمان بن منذر را شير داده بوديم و براى آن دو اين مسألهيى كه براى شما پيش آمده است پيش مىآمد ، انتظار لطف و محبت از آنها را داشتيم و حال آنكه تو از همه برترى .
و هم گفتهاند كه ابو صرد چنين گفت : همانا در اين سايبانها خواهران و عمهها و