تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
به حضور پيامبر ( ص ) آوردند كه مردى از هذيل را كشته بود و در محضر رسول خدا ( ص ) اقامهء دعوى كردند . آن حضرت مرد ليثى را به هذلىها تسليم كرد و آنها گردنش را زدند . اين اولين مورد قصاص خون در اسلام بود . رسول خدا ( ص ) نماز ظهر را در ليّه گزارد و در آنجا كاخى ديد و سؤال فرمود : از كيست ؟ گفتند ، كاخ مالك بن عوف است . فرمود : خود مالك كجاست ؟ گفتند ، در حصار ثقيف ، و آمادهء رويارويى با شماست . پيامبر ( ص ) فرمود : در اين كاخ كسى هست ؟ گفتند ، نه كسى در آن نيست . حضرت دستور فرمود كه آن را آتش بزنند ، و از هنگام نماز عصر تا غروب آن كاخ مىسوخت . پيامبر ( ص ) به گور ابى احيحة سعيد بن عاص كه در مزرعهء خود او قرار داشت و گور بر آمده‌يى بود نگريست . ابو بكر صديق گفت : خداوند صاحب اين گور را لعنت كند كه از كسانى بود كه با خدا و رسول خدا ستيزه و دشمنى مىكرد . دو پسر ابو احيحه ، عمرو بن سعيد و ابان بن سعيد كه همراه رسول خدا بودند گفتند : خداوند ابو قحافه را لعنت كند كه نه از ميهمان پذيرايى مىكرد و نه در صدد دفع ظلم بود . پيامبر ( ص ) فرمود : دشنام دادن به مردگان مايهء آزار زندگان است ، اگر مىخواهيد به مشركان لعنت فرستيد به طور عمومى لعنت كنيد . آنگاه پيامبر ( ص ) ازليّه حركت كرد و از راهى رفت كه نام آن ضيقه ( تنگ راه ) بود . رسول خدا ( ص ) فرمود : اين راه « يسرى » ( سهولت و آسانى ) است . پيامبر سپس به نخب [ 1 ] رسيد و زير درخت سدرى كه از نخلستان مردى از ثقيفيان بود فرود آمد و كسى پيش او فرستاد كه يا بيرون بيا يا نخسلتانت را به آتش مىكشيم . او از بيرون آمدن خوددارى كرد و پيامبر ( ص ) دستور سوزاندن نخلستان او و هر چه را كه در آن بود صادر فرمود ، و سپس به نزديكى حصار طائف فرود آمد و آنجا لشكر زد . در همان ساعت كه پيامبر ( ص ) وارد شد حباب بن منذر آمد و گفت : اى رسول خدا ، ما به حصار نزديك شده‌ايم ، اگر اين فرمان الهى است تسليم هستيم ولى اگر قرار بر مشورت است فاصله گرفتن از حصارشان بهتر است . و رسول خدا ( ص ) سكوت فرمود . عمرو بن اميّهء ضمرى مىگفته است : هماندم مقدار زيادى تير از حصار بر ما فرو ريخت و چندان زياد بود كه گويى سيل ملخ است . ما در پناه سپرها قرار گرفتيم و برخى از مسلمانان جراحتهاى كوچك برداشتند . پيامبر ( ص ) حباب را احضار كرده و فرمود ، بنگر و جايى مرتفع كه دور تر از حصار باشد در نظر بگير ! و حباب بيرون رفت و جاى مسجد طائف را كه بيرون
هامش
[ 1 ] نخب ، نام واديى از طائف است ( معجم البلدان ، ج 8 ، ص 272 ) .