تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
مالك بن عوف گريخت و به كاخ ليّه [ 1 ] پناهنده شد . و گفته‌اند كه در حصار ثقيف پناه گرفت . گويند ، مردى در حنين جنگ سختى كرد و زخمهاى سخت برداشت و چون به پيامبر ( ص ) خبر دادند فرمود : او اهل آتش است . مسلمانان از اين موضوع ناراحت شدند و به شك افتادند و در دلهاى خود انديشه‌هاى باطل راه دادند . ولى چنان شد كه آن مرد زخمى تيرى از تركش خود بيرون آورد و خودكشى كرد . پيامبر ( ص ) به بلال دستور فرمود جار بزند كه : همانا به بهشت وارد نمىشود مگر مؤمن ، و خداوند گاهى نيز دين را با مردى فاجر و بدكار تأييد مىكند . گويند ، رسول خدا ( ص ) دستور فرمود كه غنايم را جمع كنند و منادى خود را دستور فرمود تا اعلان كند كه هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، در غنايم خيانت نكند . و مردم غنايم خود را در محلى جمع كردند تا رسول خدا ( ص ) كسى را براى مراقبت از آن گماشت . عقيل بن ابى طالب در حالى كه شمشيرش خون آلود بود پيش همسرش رفت . همسرش گفت : من مىدانم كه تو با مشركان جنگ كرده‌اى ، بگو ببينم از غنايم چه چيزى نصيب تو شده است ؟ گفت : همين سوزن كه مىتوانى با آن جامهء خود را بدوزى ! و آن سوزن را به همسر خود كه فاطمه دختر وليد بن عتبة بن ربيعه بود تسليم كرد . در اين هنگام شنيد كه منادى پيامبر ( ص ) مىگويد : هر كس چيزى از غنايم برداشته است برگرداند ! عقيل به همسرش گفت : به خدا قسم همين سوزن را هم بايد پس بدهيم ، و آن را گرفت و بر غنايم افكند . ابن ابى سبره ، از عمارة بن غزيّه نقل كرد كه : عبد الله بن زيد مازنى در آن روز كمانى از غنايم برداشت و با آن به مشركان تير اندازى كرد ، و سپس آن را به جايگاه غنايم برگرداند . مردى نيز با يك بسته موى تافته به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ، اين را به من ببخش ! پيامبر ( ص ) فرمود : آنچه از آن ، سهم من و سهم فرزندان عبد المطلب است از تو باشد . و مردى ديگر پيش رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ، اين ريسمان را يافته‌ام ، البته موقعى كه دشمن به هزيمت رفته بود ، آيا مىتوانم بارهاى خود را با آن ببندم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : سهم من از تو باشد ولى با سهام مردم چه مىكنى ؟ مالك بن انس ، از يحيى بن سعيد ، از عبد الله بن مغيرة بن ابى برده نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) سال حنين ميان مردم قبائل مىآمد و آنها را دعوت مىكرد و براى آنها دعا مىفرمود . هنگامى كه آن حضرت به قبيله‌يى رسيد و بر پالان شتر مردى از ايشان يك گردن بند ، كه از مهره‌هاى بدلى بود ، ديدند ، براى آنها چنان تكبير گفت كه بر مردگان تكبير مىگويند .
هامش
[ 1 ] ليّه ، نام بخشى از طائف است ( معجم البلدان ، ج 7 ، ص 348 ) .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 700 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)