تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
شده بود و نام آن اسب سَبْحَه بود . اتفاقا در همان هجوم قاتل پدرش كشته شد و اين موضوع را يكى از اسيران به اسامه گفته بود . اسامه براى هر اسب دو سهم و براى صاحب اسب يك سهم از غنايم را منظور كرد و خودش هم همان سهم را برداشت . چون عصر شد به مردم فرمان حركت داد و حريث عذرى كه راهنماى او بود پيشاپيش سپاه حركت كرد و از همان راهى كه آمده بودند برگشتند و آن شب را همچنان به حركت ادامه داد تا به سرزمينى دور رسيد و سپس راه را همچنان پيمود تا اينكه در نه شبانروز به وادى القرى رسيد ، سپس با ملايمت و آهستگى راه را پيمود تا به مدينه رسيد . [ 1 ] در اين لشكر كشى يك نفر هم از مسلمانان كشته نشد . چون اين خبر به هرقل كه در حمص بود رسيد سرهنگهاى خود را جمع كرد و گفت : اين همان مسأله‌يى بود كه شما را از آن بر حذر مىداشتم و از پذيرش آن خوددارى مىكرديد ، حالا عرب چنان شده است كه فاصلهء يك ماه راه را مىپيمايد و بر شما غارت و شبيخون مىزند و هماندم هم بر مىگردد ، خسته هم نمىشود و كسى هم با او مقابله نمىكند . برادرش گفت : من به اين كار قيام مىكنم و گروهى سواركار گسيل مىدارم تا در بلقاء [ 2 ] باشند . و چنان كرد و سوارانى را به اين كار گسيل كرد ، و مردى از ياران خود را به فرماندهى ايشان منصوب كرد و آنها تا هنگام آمدن لشكرهاى اسلام در عهد خلافت ابو بكر و عمر آنجا بودند . گويند ، هنگام مراجعت اسامه جماعتى از اهل كثكث - كه نام يكى از دهكده‌هاى بين راه است - راه را بر اسامه بستند . اينها هنگام عزيمت زيد پدر اسامه هم اين كار را كرده بودند و چند تنى از سپاه او را كشته بودند . اسامه با همراهان خود به ايشان حمله كرد و بر آنها پيروز شد و قريه‌شان را آتش زد و مقدارى از شترهايشان را به غنيمت گرفت و دو نفر از مردان ايشان را اسير كرد و به بند كشيد و در مدينه گردنشان را زد . بقيه نيز گريختند و به هزيمت رفتند . ابو بكر بن يحيى بن نضر ، از پدرش نقل كرد كه اسامة بن زيد مژده رسانى از وادى القرى فرستاد كه خبر سلامتى مسلمانان و غارت بردن ايشان بر دشمن و از پاى در آوردنشان را اطلاع دهد . چون مسلمانان شنيدند كه ايشان مىآيند ، ابو بكر همراه مهاجران و اهل مدينه تا عواتق به استقبال آمدند و بمناسبت سلامت اسامه و مسلمانانى كه همراهش بودند شاد شدند . اسامه آن روز هم در حالى كه سوار بر همان اسب ( سبحه ) خود بود وارد مدينه شد .
هامش
[ 1 ] متن ناخوانا بوده و از عيون الاثر ابن سيد الناس ، ج 2 ، ص 282 تصحيح شده است . [ 2 ] بلقاء ، ناحيهء بزرگى از اطراف دمشق كه مركز آن عمان است و ميان شام و وادى القرى است ( معجم البلدان ، ج 2 ، ص 276 ) .