تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
و ابو عبيدة بن جرّاح پيش ابو بكر آمدند و گفتند : اى خليفهء رسول خدا ، مىبينى كه اعراب از هر سو براى تو شروع به پيمان‌شكنى كرده‌اند و تو با روانه ساختن اين لشكر پراكنده كارى نمىتوانى بكنى ، آنها را به جنگ اهل ردّه روانه كن و بوسيلهء ايشان گلوى آنها را بفشر ! وانگهى ما بر اهل مدينه هم ايمن نيستيم كه بر آنها غارت و شبيخون نياورند ، و زنها و بچه‌ها آنجايند . خوب است جنگ روم را در آينده انجام دهى تا اينكه اسلام كاملا مستقر شود و اشخاصى كه از اسلام برگشته‌اند به حال اول برگردند يا نابود شوند ، آنگاه اسامه را روانه كن الآن هم كه از جهت روم آسوده‌ايم و حمله‌يى نخواهد بود ! چون ابو بكر همهء حرفهاى آنها را شنيد گفت : آيا كس ديگرى از شما نمىخواهد چيزى بگويد ؟ گفتند ، نه ، حرفهاى آنها را شنيدى . ابو بكر گفت : سوگند به آن كسى كه جان من در دست اوست ، اگر احتمال بدهم كه درندگان مرا در مدينه خواهند خورد باز هم اين سپاه را روانه مىسازم و من حاضر نيستم آغاز به نافرمانى از او امر رسول خدا كنم . بر آن حضرت از آسمان وحى مىشد و او مىفرمود : سپاه اسامه را روانه كنيد ! ولى با اسامه صحبت مىكنم كه اجازه دهد عمر پيش ما بماند كه ما از او بى نياز نيستيم ، هر چند به خدا قسم نمىدانم كه اسامه اين تقاضا را مىپذيرد يا نه ، به هر حال او را مجبور نمىكنم . آنها دانستند كه ابو بكر تصميم به اعزام لشكر اسامه گرفته است . ابو بكر به خانهء اسامه رفت و با او صحبت كرد كه عمر را رها كند و اسامه اين كار را كرد . ابو بكر به او مىگفت : آيا واقعا با ميل و رغبت اين كار را انجام دادى ؟ اسامه گفت : آرى . ابو بكر بيرون آمد و دستور داد تا منادى او اعلان كند كه : من تصميم گرفته‌ام هر كس كه در زمان زندگى رسول خدا آماده براى حركت با سپاه اسامه بوده است حركت كند و هر كس در اين كار كوتاهى و تأخير كند او را پياده به آنها ملحق خواهم ساخت . و كسى هم پيش آن چند نفر از مهاجران كه دربارهء فرماندهى اسامه اعتراض داشتند فرستاد و نسبت به آنها درشتى كرد و آنها را وادار به حركت كرد ، در نتيجه هيچكس از سپاه اسامه تخلف نكرد . ابو بكر براى بدرقهء اسامه و مسلمانان از مدينه بيرون آمد و چون اسامه از جرف با سپاه خود - كه سه هزار نفر بودند و هزار اسب داشتند - حركت كرد ابو بكر ساعتى كنار اسامه حركت كرد و سپس گفت : دين و امانت و عاقبت كارت را به خدا مىسپرم ، من خود شنيدم كه رسول خدا ترا به اين امر سفارش مىفرمود ، بنابر اين براى اجراى فرمان رسول خدا حركت كن كه من نه به تو در آن مورد فرمان مىدهم و نه ترا منع مىكنم و من هم به هر حال مىخواهم فرمان رسول خدا ( ص ) را اجرا كرده باشم . اسامه شتابان حركت كرد و از سرزمينهايى كه آرام بودند و از اسلام برنگشته بودند عبور
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 857 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)