شدند كه شتر حامل زاد و توشهء پيامبر ( ص ) گم شده است . لذا ديگى مملو از خرما و كشك برداشتند و به حضور پيامبر ( ص ) آوردند و مقابل آن حضرت نهادند . پيامبر ( ص ) فرمودند :
اى ابو بكر بيا كه خداوند غذاى پاك و پاكيزهاى برايت رساند ! و ابو بكر همچنان نسبت به غلام خود خشمگين بود . پيامبر ( ص ) به او فرمودند : قضيه را آسان بگير ، اين كار به دست ما و تو نبوده است ! حتما اين غلام هم تلاش داشته است كه شترش گم نشود ، حالا هم به جاى چيزى كه همراه شتر بوده چيز ديگرى رسيده است . پيامبر ( ص ) و خانوادهاش و ابو بكر و همهء همراهان رسول خدا از آن غذا خوردند تا سير شدند .
گويد : سعد بن عباده و پسرش قيس بن سعد يك شتر پر از خواربار برداشتند و به سراغ پيامبر ( ص ) آمدند و آن حضرت را كنار خانهاش ( خيمهاش ) ديدند كه شتر حامل خوراكىهايشان پيدا شده بود . سعد گفت : اى رسول خدا به ما خبر رسيده بود كه شتر شما با غلام گم شده است و اين شتر را كه حامل خواربار است بجاى آن آوردهايم . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند شتر ما را آورد ، شترتان را برگردانيد ، خداوند به هر دوى شما بركت بدهد ! آنگاه به سعد بن عباده فرمودند : اى ابو ثابت آن همه پذيرايى كه از هنگام ورود ما به مدينه انجام دادهاى بس نيست ؟ سعد گفت : اى رسول خدا منت خداى را و رسولش را ، سوگند به خدا آنچه از اموال ما مىگيرى براى ما خوشتر است از آنچه براى خودمان مىگذارى .
فرمود : اى ابو ثابت مىدانم كه راست مىگويى ، مژده باد بر تو كه رستگار شدى ! اخلاق پسنديده هم در دست خداست و به هر كس اراده فرمايد اخلاق پسنديده عنايت مىكند و خداوند متعال به تو اخلاق نيكو لطف كرده است . سعد گفت : خدا را شكر مىكنم كه چنين فرموده است . ثابت بن قيس گفت : اى رسول خدا ، خاندان سعد بن عباده در زمان جاهليت هم سروران ما بودند و در خشك سالى به ما خوراك مىرساندند . پيامبر ( ص ) فرمود مردم مثل معادنند ، نيكان آنان در جاهليت ، اگر در اسلام درست بينديشند و مسلمان واقعى باشند همچنان برگزيدگان اسلام هم هستند .
ابن ابى الزّناد از قول شخص مورد اعتمادى نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) در لحيا جمل [ 1 ] در حال احرام از وسط سر خود خون گرفتند . محمد و عبد الرحمن بن ابى الزّناد و سليمان بن بلال ، از علقمة بن ابى علقمه ، از اعرج ، از ابن بحينه هم اين مطلب را برايم نقل كردند . گفتند ، رسول خدا روز چهارم در سقيا فرود آمد و فرداى آن روز در ابواء بود . صعب بن جثّامه ، ران گورخرى را كه تازه بود و از آن خون مىچكيد به پيامبر اهدا كرد و حضرت آن را نپذيرفت و
هامش
[ 1 ] لحيا جمل ، نام منزلى ميان مكه و مدينه است ( معجم البلدان ، ج 7 ، ص 325 ) .