تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
نماز عصر را در منطقهء منصرف [ 1 ] . گزارد و نماز مغرب و عشا را هم همانجا خواند و شام خورد . سپس نماز صبح را در اثايه [ 2 ] خواند و صبح روز سه شنبه در عرج بود . ابو حمزه عبد الواحد بن مصون ، از عروة بن زبير ، از اسماء دختر ابو بكر نقل كرد كه گفته است : ابو بكر در مدينه به پيامبر ( ص ) گفت : من شترى دارم ، اجازه دهيد براى حمل بار و زاد و توشهء خود از آن استفاده كنيم . پيامبر ( ص ) فرمود : باشد . گويد : همين شتر زاد و توشهء رسول خدا و ابو بكر را با هم حمل مىكرد . پيامبر ( ص ) دستور فرموده بود مقدارى آرد و سويق بردارند و بر شتر ابو بكر بار كنند . غلام ابو بكر هم به نوبت بر آن سوار مىشد . چون به منطقهء اثايه رسيدند غلام براى استراحت پياده شد و شتر را خواباند . همين كه غلام خوابيد ، شتر برخاست و افسار خود را كشيد و به سمت درّه پيش رفت . غلام برخاست و از راه معمولى به راه افتاد و مىپنداشت كه شتر هم در همان راه رفته است . چند بار شتر را صدا زد و از مردم سراغ آن را گرفت ولى چيزى دستگيرش نشد . پيامبر ( ص ) در عرج فرود آمد و غلام هم پس از مدتى رسيد . ابو بكر گفت : شترت كجاست ؟ گفت : گم شده است ! ابو بكر گفت : واى بر تو اگر مربوط به من يك نفر بود اهميتى نداشت ، اما مسألهء رسول خدا و خانوادهء اوست . چيزى نگذشت كه صفوان بن معطّل شتر را آورد - صفوان از پى مردم حركت مىكرد - و در خانهء پيامبر خواباند ، سپس به ابو بكر گفت : نگاه كن ببين چيزى از كالاى تو گم نشده است ؟ ابو بكر نگاه كرد و گفت : نه فقط كاسه‌يى داشتيم كه در آن آب مىخورديم ، همان نيست . غلام گفت : آن كاسه همراه من است . ابو بكر گفت : خداوند امانت ترا بپذيرد و ادا فرمايد . يعقوب بن يحيى بن عبّاد بن عبد الله بن زبير ، از عيسى بن معمر ، از عبّاد بن عبد الله ، از اسماء دختر ابو بكر نقل كرد كه : چون رسول خدا ( ص ) در عرج فرود آمد كنار خيمهء خود نشست ، ابو بكر هم آمد و كنار آن حضرت نشست ، عايشه هم آمد و در طرف ديگر پيامبر ( ص ) نشست و من - اسماء دختر ابو بكر - هم كنار پدر خود نشستم . در اين موقع غلام ابو بكر دامن كشان آمد . ابو بكر به او گفت : شترت كو ؟ گفت : گم شد . ابو بكر برخاست و او را مىزد و مىگفت : يك شتر همراهت بود ، آن هم گم شد ؟ ! پيامبر ( ص ) شروع به لبخند زدن كرد و گفت : مىبينيد اين شخص ( ابو بكر ) كه محرم است چه كار مىكند ؟ و او را منع نفرمود . [ 3 ] ابو حمزه ، از عبد الله بن سعد اسلمى ، از قول خاندان نضله اسلمى نقل كرد كه آنها خبر دار
هامش
[ 1 ] منصرف ، جايى ميان بدر و مكه است و فاصله آن تا بدر چهار منزل است ( معجم البلدان ، ج 8 ، ص 177 ) . [ 2 ] اثايه ، جايى در راه جحفه است و از آنجا تا مدينه بيست و پنج فرسنگ است ( معجم البلدان ، ج 1 ، ص 107 ) . [ 3 ] به نظر مىرسد بايد عبارت چنين باشد كه او را منع فرمود ، چه بر طبق نص صريح قرآن در مراسم حج و در حالت احرام حتى بگو مگو جايز نيست تا چه رسد به زدن . - م .