ناقهء خود سوار شدند و چون وارد صحرا شدند محرم گرديدند .
خالد بن الياس ، از يحيى بن عبد الرحمن ، از ابى سلمة بن عبد الرحمن ، از امّ سلمه نقل كرد كه : ما شبانه به ذى الحليفه رسيديم و عبد الرحمن بن عوف و عثمان بن عفان هم همراه ما بودند . شب را در ذى الحليفه مانديم و چون صبح شد ديدم كه قربانىها را بر پيامبر ( ص ) عرضه مىدارند و چون رسول خدا نماز ظهر را گزارد قربانىها را نشانه گذارى كرد و پيش از آنكه محرم شود بر آنها قلاده بست . گفتار اول كه پيامبر ( ص ) شب را در ذى الحليفه نمانده است در نظر ما ثابتتر و صحيحتر است .
محمد بن نعيم مجمر از قول پدرش نقل مىكرد كه مىگفته است : شنيدم مردى از اصحاب رسول خدا ( ص ) مىگفت : چون پيامبر ( ص ) خواستند قربانىها را علامت گذارى كنند و قلاده بر گردن آنها بيفكنند شخصا عهدهدار اين كار شدند . ابن عباس مىگفته است : پيامبر ( ص ) در وقتى كه شترها را علامت گذارى مىكرد رو به قبله ايستاده بود و صد شتر تنومند براى قربانى برده بود . و گفته شده است كه دستور فرمود بقيهء قربانىها را ناجية بن جندب علامت گذارى كند و همو را به سرپرستى امور آنها منصوب فرمود .
هيثم بن واقد ، از عطاء بن ابى مروان از پدرش ، از ناجية بن جندب نقل كرد كه گفته است :
من سرپرست امور قربانيهاى رسول خدا ( ص ) بودم و با من بعضى از جوانان قبيلهء اسلم هم بودند . ما قربانيها را از كنار چراگاهها عبور مىداديم و بر روى همهء آنها جل بود . من به رسول خدا گفتم : در مورد قربانىهايى كه به كارد بيايند چه مىگوييد ؟ چه بكنم ؟ فرمود : آنها را بكش و قلادهء آنها را به خونشان بزن و با آن به سمت راست بدنشان علامتى بگذار و خودت و همراهانت از گوشت آن چيزى نخوريد .
گويد : چون به مكه رسيديم روز ترويه ( هشتم ذى حجه ) با قربانىها به عرفات رفتيم و سپس به مشعر آمديم و از مشعر به كنار خيمهيى كه در منى براى رسول خدا زده بودند رفتيم .
پيامبر ( ص ) كسى پيش من فرستادند كه قربانيها را به كشتارگاه ببرم و من ديدم كه رسول خدا بدست خود آنها را نحر مىفرمايد و من شتران را در حالى كه يك زانوى آنها را بسته بودم و آنها با سه دست و پا حركت مىكردند جلو مىبردم .
گويند ، رسول خدا ( ص ) به مردى گذشت و ديد او ماده شتر تنومندى را كه از شتران قربانى بود پيش انداخته و مىرود . فرمود : سوارش شو ! گفت : اين شتر قربانى است . فرمود :
باشد ، سوارش شو ! پيامبر ( ص ) به پيادگان دستور فرموده بود بر شتران قربانى سوار شوند .
گويند ، عايشه مىگفته است : من بدست خود جامههاى احرام پيامبر ( ص ) را پاك
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 835
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٨٣٥