تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
حكمى مىكنم هر كس راضى بود كه مىپذيرد و هر كس نپذيرفت حقى ندارد تا آنكه پيامبر ( ص ) حكم فرمايد . آنگاه فرمود : حالا همهء كسانى را كه كنار چاه بوده‌اند جمع كنيد و همگى جمع شدند . فرمود : بايد به ترتيب يك چهارم و يك سوم و يك دوّم و يك ديهء كامل پرداخت شود . براى اولى يك چهارم ديه است چون سه نفر ديگر از پى او كشته شده‌اند ، براى دومى يك سوم ديه است براى اينكه دو نفر ديگر را كشته است ، براى سومى يك دوم ديه است براى اينكه يكى ديگر بعد از او كشته شده است ، و براى نفر چهارمى بايد ديهء كامل پرداخت شود . اگر به اين حكم راضى شديد كه همان خواهد بود و اگر راضى نباشيد فعلا حقى نداريد تا رسول خدا ( ص ) در اين مورد حكم فرمايد . يمنىها كه ده نفر بودند در حجة الوداع پيش پيامبر ( ص ) آمدند و مقابل آن حضرت نشستند و داستان خود را گفتند . پيامبر ( ص ) فرمودند : اگر خدا بخواهد در اين مورد براى شما حكم مىكنم ! يكى از ايشان برخاست و گفت : اى رسول خدا ، على در اين مورد قضاوتى كرده است . پيامبر ( ص ) فرمود : چه حكمى كرده است ؟ و چون خبر دادند فرمود : حكم همان است كه او داده است . آنها برخاستند و گفتند ، اين حكم در واقع حكم رسول خداست . پيامبر ( ص ) با آنها گفتگو كرد و سؤال فرمود كه آيا در سرزمين ايشان شير پيدا مىشود ؟ گفتند ، آرى زياد است ، و بر چهار پايان ما حمله مىكند . پيامبر ( ص ) فرمود : مىخواهيد موضوعى از شير برايتان بگويم ؟ گفتند ، آرى . فرمود : اين حيوان به يكى از پسران حوّا حمله كرد و او را خورد ، حوّا رو به شير كرد و گفت : اى واى بر تو ، پسرم را خوردى ؟ گفت : چه چيزى مانع روزى من است ، خداوند او را براى من فرستاده بود . آدم رو به شير كرد و گفت : واى بر تو ، هم پسرش را مىخورى و هم با او بگو مگو مىكنى ؟ دور شو ! و او سر خود را پايين انداخت و رفت ، و به همين جهت است كه همواره سر افكنده مىرود . آنگاه پيامبر ( ص ) فرمود : اگر مىخواهيد براى او وظيفه‌يى تعيين كنم كه از آن تجاوز نكند ، و اگر مىخواهيد به همان حال رهايش كنم كه اطراف شما بيايد و شما هم مواظب خود باشيد . آنها با يك ديگر خلوت كردند و برخى گفتند ، وظيفه‌يى تعيين فرمايد و برخى گفتند ، مىترسيم قوم ما موضوعى را كه رسول خدا تعيين فرمايد نپذيرند و ممكن است ما قولى به رسول خدا بدهيم كه نتوانيم به آن وفا كنيم . اين بود كه گفتند بگذاريد با ما باشد و ما هم از آن بر حذر خواهيم بود . فرمود : باشد . يمنىها پيش اقوام خود برگشتند و چون اين خبر را گفتند آنها گفتند ، به خدا قسم كار خوبى نكرده‌ايد اگر وظيفه‌يى را كه رسول خدا تعيين فرموده بود مىپذيرفتيد هميشه از شير در امان بوديد . پس مردى را آماده ساختند كه در اين مورد او را به حضور رسول خدا بفرستند ولى پيش از آنكه آن مرد به حضور پيامبر ( ص ) برسد آن حضرت رحلت فرموده