تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
روشن شود ! و پيش از آنكه آفتاب طلوع كند حركت كرد تا به وادى محسّر [ 1 ] رسيد ، در آنجا مركوب خود را رها كرد و پياده شد و پس از عبور از محسّر سوار شد و سواره هفت سنگ‌ريزه به جمره زد و به كشتارگاه آمد و قربانى كرد و آنگاه سر تراشيد . روز عيد قربان كنار جمره ، على بن ابى طالب رضوان الله عليه سورهء « براءة » را براى مردم خواند و پيمانها را لغو شده اعلان فرمود و گفت : پيامبر ( ص ) مقرر فرموده است كه پس از امسال هيچ مشركى حق گزاردن حج ندارد و نبايد هيچ كس برهنه طواف كند . ابو هريره مىگفته است : من در اين مراسم حضور داشتم و آن روز حج اكبر بود و روز عيد قربان بعد از ظهر ابو بكر در حالى كه سوار بر مركوب خود بود براى مردم خطبه خواند . گويد : ابو بكر در اين حج خود سه مرتبه براى مردم خطبه ايراد كرد نه بيشتر ، يك روز پيش از ترويه ( روز هفتم ) بعد از ظهر در مكّه ، در عرفات پيش از ظهر ، و در منى روز عيد بعد از ظهر . ابو بكر براى رمى جمرات در رفت و برگشت پياده حركت مىكرد . روز سيزدهم ذى حجه هم پياده رمى كرد و چون از گردنه گذشت سوار شد - و گفته شده كه سواره رمى كرد . چون به محل ابطح رسيد نماز ظهر را گزارد و چون وارد مكه شد نماز مغرب و عشا را آنجا خواند و همان شب به سوى مدينه حركت كرد .

سريّهء على بن ابى طالب ( ع ) به يمن

گويند ، پيامبر ( ص ) در رمضان سال دهم على بن ابى طالب ( ع ) را به يمن گسيل داشت و امر فرمود در قبا اردو بزند . على ( ع ) آنجا اردو زد تا همهء يارانش جمع شدند . پيامبر ( ص ) براى او پرچمى درست كرد و به او داد ، عمامه‌يى را گرفت و آن را دو لايه و چهار گوش كرد و بر نيزه‌يى نصب فرمود و به على ( ع ) داد و گفت : لواء اينچنين است ! و براى على ( ع ) عمامه‌يى هم پيچيد كه سه دور بود و يك ذراع از طرف جلو و يك وجب از پشت سر آويخته بود و فرمود : عمامه اينچنين است ! اسامة بن زيد ، از پدرش ، از عطاء بن يسار ، از ابو رافع برايم نقل كرد كه پيامبر ( ص ) وقتى على ( ع ) را روانه فرمود به او گفت : برو و به اين سو و آن سو توجه نكن ( معطل مشو ) ! على ( ع ) گفت : اى رسول خدا ، چگونه رفتار كنم ؟ فرمود : چون به سرزمين ايشان فرود آمدى تو شروع به جنگ مكن تا آنها شروع به جنگ كنند ، و اگر شروع به جنگ هم كردند و يكى دو نفر از شما هم كشته شدند باز هم تو جنگ مكن ! با آنها مدارا كن و گذشت و چشم پوشى خود
هامش
[ 1 ] محسّر ، هم اكنون هم به همين نام معروف و منطقه‌يى از مشعر الحرام است .