دنيا و آخرت نابود شد و به حقيقت زيانكارانند . [ 1 ] منظور اين است كه گروهى از زنان منافق هم همراه و هم عقيدهء مردان منافق بودند ، و منظور از امر به منكر در اين آيه امر به آزار رسول خدا و تكذيب آن حضرت است ، و غرض از نهى از معروف باز داشتن مردم از پيروى از رسول خداست و غرض از دست نگه داشتن ، خوددارى از پرداخت صدقه به فقراى مسلمانان است .
بعد هم نمونههايى از امم ديگر نقل مىكند كه انبياء را استهزاء كردند و در عين حال خداوند به آنها اموال و اولاد زيادى عنايت كرد و آنها فقط به بهرهء دنيوى قناعت كردند و مىفرمايد كه اين منافقان هم همچون آنهايند .
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطِيعُونَ الله وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ الله إِنَّ الله عَزِيزٌ حَكِيمٌ 9 : 71 . . . ، يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ، يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلّا أَنْ أَغْناهُمُ الله وَ رَسُولُهُ من فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ الله عَذاباً أَلِيماً في الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ في الْأَرْضِ من وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ 9 : 73 - 74 - مردان و زنان مؤمن يار يك ديگرند ، خلق را به كار نيكو فرمان مىدهند و از كار زشت باز مىدارند و نماز را بر پا مىدارند و زكات مىدهند و از خدا و رسولش فرمان بردارى مىكنند خداوند به زودى آنها را مورد مرحمت خود قرار مىدهد كه خدا عزيز و حكيم است . اى پيامبر جهاد كن با كافران و منافقان و سختگير بر ايشان و جاى ايشان دوزخ است كه بد منزلگاهى است . منافقان به خدا سوگند مىخوردند كه سخن كفر نگفتهاند ، البته سخن كفر گفته و پس از اسلام كافر شدهاند و همت بر آنچه كه موفق نشدند گماشتند و طعن و سرزنش نكردند مگر بدان سبب كه خدا ايشان را به فضل خود توانگر ساخت و رسول او ، اگر توبه كنند براى ايشان بهتر است و اگر روى بگردانند خدا آنها را در دنيا و آخرت عذابى دردناك مىفرمايد و براى آنها در روى زمين دوستى و نصرت كنندهيى نخواهد بود . [ 2 ] موضوع سوگند خوردن دربارهء وديعة بن ثابت است ، و هم آنها بر آنچه كه موفق نشدند ، موضوع تاج گذاشتن بر سر ابن ابىّ است كه پس از مراجعت از تبوك چنان تصميمى داشتند و گويند همينها به فكر غافلگير ساختن پيامبر ( ص ) بر روى گردنه بودند و قسمتى هم از اين آيات دربارهء جلاس بن سويد است كه خونبهايى طبق موازين جاهلى طلب داشت و به آن سخت محتاج بود ، پيامبر ( ص ) آن خونبها را گرفتند و به جلاس دادند كه در نتيجه غنى شد .
هامش
[ 1 ] سورهء 9 ، آيات 67 تا 69 .
[ 2 ] سورهء 9 ، آيهء 71 ، 73 ، 74 .