همراهانش گذاشت و فاصله ميان آنها و راه اندك بود . همين كه اسيد آن ظرف آب را آورد پيامبر ( ص ) دعا فرمود تا خداوند به آن بركت دهد . سپس فرمود : بياييد تا همه را آب دهم ! و هيچ ظرفى باقى نماند مگر اينكه آن را پر آب فرمود . آنگاه به اسبها و ديگر مركوبها آب داد به طورى كه همگى سيراب شدند . و گفته شده است ، پيامبر ( ص ) دستور داد آبى را كه اسيد آورد در ظرفى بزرگ از ظرفهاى صحرانشينان ريختند و دست خود را داخل آن كرد و آب برداشت و چهره و دستها و پاهاى خود را شست ، و دو ركعت نماز گزارد . سپس دست برافراشت و دعا كرد و از آن قدح آب فوران زد و به مردم فرمود : آب برداريد ! و گسترش سطح آب چنان شد كه صد تا دويست نفر صف مىكشيدند و آب برمىداشتند و از قدح همچنان آب فواره مىزد و رسول خدا از آنجا در حالى كه سيراب و خنك شده بودند به هنگام غروب حركت فرمود .
گويد ، اسامة بن زيد بن اسلم ، از ابى سهل ، از عكرمه برايم نقل كرد كه : سواران از هر سو به طلب آب بيرون رفتند و نخستين كسى كه به حضور پيامبر آمد و مژدهء پيدا كردن آب آورد مردى بود كه سوار بر اسب سرخى بود همچنين نفر دوم و سوم هم داراى اسب سرخ بودند به طورى كه پيامبر ( ص ) دعا كرد و گفت : خدايا اسبان سرخ را فرخنده و مبارك قرار بده ! عبد الله بن ابى عبيده و سعد بن راشد از صالح بن كيسان از ابى مرّه آزاد كردهء عقيل برايم نقل كردند كه گفته است : من از عبد الله بن عمرو بن عاص شنيدم كه رسول خدا فرموده است : بهترين اسبان ، اسبان سرخ رنگند .
گويند ، در بخشى از همين راه گروهى از منافقان نسبت به پيامبر ( ص ) مكر كردند و تصميم گرفتند كه آن حضرت را از بالاى گردنهء كوه به زمين بيندازند . چون پيامبر ( ص ) به گردنه رسيد آنها هم خواستند كه همراه ايشان باشند . تصميم آنها به پيامبر ( ص ) خبر داده شد ، و به مردم فرمود : از پايين گردنه عبور كنيد كه هم آسانتر و هم گشادهتر است . و مردم از پايين گردنه راه را پيمودند ، ولى رسول خدا از راه گردنه عبور فرمود و به عمار بن ياسر دستور فرمود زمام شتر را در دست گيرد و جلو حركت كند و به حذيفة بن اليمان دستور فرمود مواظب باشد و از پشت سر حركت كند . در همان موقع كه رسول خدا ( ص ) بر فراز گردنه حركت مىكرد صداى نفس منافقان را شنيد كه آهنگ او كرده بودند . پيامبر ( ص ) خشمگين شد و به حذيفه دستور داد تا آنها را دور گرداند . حذيفه به جانب ايشان برگشت و با چوگانى كه در دست داشت شروع به زدن به صورت مركوبهاى آنها كرد . آنها هم كه گمان برده بودند رسول خدا از مكرشان آگاه شده است به سرعت از گردنه پايين آمدند و خود را ميان مردم انداختند .
حذيفه هم برگشت و پيش رسول خدا آمد و همراه آن حضرت حركت كرد . چون پيامبر ( ص )
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 793
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٩٣