رفتيم . ابو قتاده زوبين مىانداخت و من تير انداز بودم . در جستجوى شكار بر آمديم و به شكارگاه رسيديم . ابو قتاده همچنان سوار بر اسب پنج گورخر را با زوبين و نيزه بينداخت و من نزديك بيست آهو انداختم و همراهان ما هم هر يك دو سه آهويى و برخى چهار آهو زده بودند . شتر مرغى را هم سواره گرفتيم كه رهايش كرديم . سپس به محل لشكر برگشتيم و هنگام شب آنجا رسيديم . پيامبر ( ص ) شروع به پرس و جو از ما فرموده بود كه آيا هنوز برنگشتهاند ؟ ما به حضور آن حضرت رسيديم و شكارها را برابر آن حضرت ريختيم . فرمود :
ميان لشكر تقسيم كنيد ! من گفتم : شما به مردى فرمان دهيد كه اين كار را بكند ! و به خودم دستور فرمود . من هم به افراد هر قبيله يك گورخر و يك آهو دادم و همه را تقسيم كردم و سهم رسول خدا ( ص ) يك آهو شد كه دستور فرمود آن را پختند و چون آماده شد آن را خواست و همراه ميهمانان خود خوردند و ما را نهى فرمود كه ديگر به شكار نرويم و فرمودند : براى شما احساس امنيت نمىكنم ، يا گفت : بر شما مىترسم .
ابن ابى سبره ، از موسى بن سعيد ، از عرباض بن ساريه روايت كرد كه گفته است : من در سفر و حضر ملازم خانهء رسول خدا بودم . شبى در تبوك پى كارى رفته بودم و چون به خانهء رسول خدا برگشتم خود و ميهمانانش شام خورده بودند و پيامبر ( ص ) مىخواست وارد خيمهء خود شود ، و همسرش ام سلمه دختر ابى اميّه هم همراه بود . همين كه من پيش پيامبر ( ص ) رسيدم فرمود : تا حالا كجا بودى ؟ به ايشان گزارش دادم . در اين هنگام جعال بن سراقه و عبد الله بن مغفّل مزنى هم آمدند - ما سه نفر بوديم كه هر سه گرسنه و كنار خانهء رسول خدا زندگى مىكرديم . پيامبر ( ص ) وارد خانه شد و در جستجوى چيزى بر آمد كه ما بخوريم و پيدا نكرد . پيش ما برگشت و بلال را صدا زد و فرمود : آيا شام و خوراكى براى اين سه نفر دارى ؟
گفت : سوگند به كسى كه ترا بر حق مبعوث فرموده است ، نه ، و ما همهء جوالها و كيسههايمان را خالى كردهايم . پيامبر ( ص ) فرمود : حالا بگرد شايد چيزى پيدا كنى ، بلال جوالها را يكى يكى تكان داد و از بعضى يكى دو خرما بيرون مىافتاد بطورى كه جمعا هفت خرما جمع شد .
پيامبر ( ص ) بشقابى خواست و خرما را در آن نهاد و دست خود را روى آن گذاشت و نام خدا را بر زبان آورد و فرمود : به نام خدا شروع به خوردن كنيد ! ما شروع به خوردن كرديم ، من پنجاه و چهار خرما خوردم كه آنها را مىشمردم و هستههايش در دست ديگرم بود و دو رفيق من هم همان كارى را مىكردند كه من انجام مىدادم . سير شديم و هر كدام ما حدود پنجاه خرما خورديم و از خوردن دست كشيديم ، و خرماهاى هفتگانهء همچنان دست نخورده باقى بود . پيامبر ( ص ) فرمود : اى بلال ، اين خرماها را در جوال خودت بريز كه هر كس مىتواند از آن در حد كمال سير شود . گويد : ما همچنان گرد خيمهء رسول خدا ( ص ) بوديم و پيامبر شبها
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 789
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٨٩