تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
چون عبيد بن ياسر به مقنا آمد زنى يهودى عهده‌دار نگهدارى اسب او بود و او تعداد شصت حلّه از حلّه‌هاى مربوط به اسب خود را براى او به صورت مستمرى قرار داده بود و اين مستمرى به خانوادهء آن زن يهودى پرداخت مىشد كه در اواخر حكومت بنى اميّه پرداخت آن قطع گرديد و بعد هم نه به فرزندان او و نه به فرزندان عبيد پرداخت نشد . عبيد ، اسبى گران قيمت و اصيل را كه نامش مراوح بود به رسول خدا ( ص ) هديه كرد و گفت : اى رسول خدا ، با اين اسب مسابقه بده ! و پيامبر ( ص ) در تبوك مسابقه‌اى ترتيب دادند كه همان اسب برنده شد . پيامبر ( ص ) اسب را از او پذيرفتند . مقداد بن عمرو آن اسب را از پيامبر ( ص ) خواست . پيامبر ( ص ) فرمودند : سبحه كجاست ؟ سبحه نام ماديان مقداد بود كه با آن در جنگ بدر شركت كرده بود . مقداد گفت : گرچه پير شده است ولى هنوز هم آن را دارم و او را براى خودم نگهدارى مىكنم ، به خاطر جنگهايى كه در آنها همراهم بوده است ، حالا هم به واسطهء دورى اين سفر و هم به علت شدت گرما او را در مدينه گذاشتم . مىخواهم با او از اين اسب اصيل جفت كشى كنم تا كره اسبى برايم بياورد . چون مقداد در كمال صداقت مطلب خود را گفت پيامبر ( ص ) موافقت فرمود . سبحه كره اسبى براى مقداد آورد كه پيشتاز بود و نامش ذيّال بود . اين كرّه در زمان عمر و عثمان هم همچنان مسابقه را مىبرد و عثمان آن را به سى هزار درم خريد . گويند ، روزى پيامبر ( ص ) در تبوك پى كارى بود كه متوجه شد گروهى جمع شده‌اند ، فرمود : چه خبر است ؟ گفتند ، رافع بن مكيث جهنى شترى را كشته و هر چه خودش احتياج داشته برداشته و بقيه را براى مردم گذاشته است . پيامبر ( ص ) دستور فرمود هر چه كه رافع و مردم برداشته‌اند برگردانند و فرمود : اين شتر از اموال غارت شده است و حلال نيست ! گفتند ، اى رسول خدا صاحبش اجازه داده است . فرمود : بر فرض كه او هم اجازه داده باشد . گويند ، مردى پيش رسول خدا آمد و گفت : اى رسول خدا ، چه صدقه‌يى از همه برتر است ؟ فرمود : هر چه در راه خدا باشد اگر چه سايهء خيمه‌يى يا خدمت خادمى يا تهيهء مركوب براى مردى دلير و جنگ آور . جابر بن عبد الله مىگفته است : در تبوك كه حضور رسول خدا بودم فرمود : قلادهء شتران قلاده‌دار را قطع كنيد . گفتند ، در مورد اسب چه مىگوييد ؟ [ 1 ] فرمود : اصلا به اسب قلاده و
هامش
[ 1 ] با اينكه مارسدن‌جونز به نهايه ابن اثير ، ج 3 ، ص 272 مراجعه كرده و در پاورقى متن آن را نقل كرده است ولى با مراجعه به كتاب سنن ابو داود ج ، 3 ص ، 24 ذيل حديث 2553 معلوم مىشود كه استنباط ابن اثير درست نيست و منظور از « اوتار » يعنى خرمهره‌هايى كه براى چشم نخوردن به گردن آنها آويزان مىكرده‌اند كه رسول خدا از اين كار منع فرموده‌اند . - م .