تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
كنند . ابو زيد پرچم بنى عمرو بن عوف را حمل مىكرد و معاذ بن جبل پرچم بنى سلمه را . روزى پيامبر ( ص ) در حالى كه جبّهء پشمى بر تن داشت و لگام يا دهانهء اسب خود را در دست گرفته بودند و در حال مقدمات نماز بودند ، اسب شاشيد و از شاش او به جبه ترشح شد . پيامبر ( ص ) جبه را نشست و فرمود شاش و آب دهان و عرق اسب نجس نيست . گويند ، گروهى از منافقان در تبوك همراه پيامبر ( ص ) بودند ، از جمله وديعة بن ثابت كه از قبيلهء بنى عمرو بن عوف بود ، و جلاس بن سويد بن صامت ، و مخشىّ بن حميّر كه از قبيلهء اشجع و هم پيمان بنى سلمه بود ، و ثعلبة بن حاطب . آنها به مسلمانان مىگفتند ، خيال مىكنيد جنگ با روميان مثل جنگ با ديگران است ؟ به خدا قسم فردا شما را به ريسمانها بسته مىبينيم ! و با اين حرف مىخواستند شايعه‌پراكنى كرده و در دل مؤمنان ترس ايجاد كنند . وديعة بن ثابت هم گفت : نمىدانم چرا قرآن‌خوانان ما از همه شكم شكم‌باره‌تر و دروغگوتر و به هنگام جنگ ترسوترند ؟ جلاس بن سويد كه همسر امّ عمير بود - پسر آن زن ، عمير ، يتيمى بود كه در خانهء جلاس زندگى مىكرد - گفت : تازه اينها بزرگان و اشراف و اهل فضل ما هستند ! به خدا قسم اگر محمد راست گو باشد ما از خر هم بدتر باشيم ! به خدا قسم دوست مىدارم حكم كنم به هر يك از ما صد تازيانه بزنند ولى در اين مورد از گفتار شما قرآن نازل نشود . پيامبر ( ص ) به عمّار بن ياسر گفت : خودت را به اين گروه برسان كه خود را به آتش كشيدند و از گفتار ايشان سؤال كن ، اگر هم انكار كردند بگو كه چنين و چنان گفته‌ايد ! عمّار پيش آنها رفت و موضوع را به ايشان گفت . آنها پيش رسول خدا ( ص ) آمدند و از آن حضرت شروع به عذر خواهى كردند . رسول خدا ( ص ) سوار بر ناقه‌اش بود كه وديعة بن ثابت آمد و افسار و تنگ شتر را در دست گرفت و در حالى كه پاهايش به خاك و سنگ كشيده مىشد گفت : اى رسول خدا ، ما همينطورى حرف مىزديم و شوخى مىكرديم ! پيامبر ( ص ) به او اعتنايى نفرمود و خداوند متعال دربارهء او اين آيه را نازل فرمود وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ، قُلْ أَ بِاللّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ، لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ 9 : 65 - 66 - اگر سؤال كنى شان ، گويند سخنى مىگفتيم و بازىيى مىكرديم ، بگو با خدا و آيات او و رسول وى فسوس مىكنيد ، عذر مگوييد كه كفر صريح آورديد بعد از آنكه به ظاهر ايمان آورده بوديد اگر در گذريم از گروهى از شما ، عذاب كنيم گروهى را كه ايشان فتنه انگيزند [ 1 ] .
هامش
[ 1 ] سورهء 9 ، آيات 65 و 66 .