كه در جنگ شركت نكرده بودند و من دربارهء آنها به پيامبر ( ص ) خبر مىدادم . پيامبر ( ص ) از من پرسيدند : آن چند نفر بلند قد كه به سرخ پوستها مىمانستند چه كردند ؟ گفتم : آنها از حركت خوددارى كردند . فرمود : آن چند نفر سياه كوتاه قد مو فرفرى كه رنگ پوستشان بين سرخى و سياهى بود چه كردند ؟ گفتم : به خدا قسم آنها را نمىشناسم . فرمود : آنهايى را مىگويم كه در شبكهء شدخ [ 1 ] بودند . ابو رهم مىگويد : هر چه فكر كردم كه شايد آنها از بنى غفار باشند چيزى به خاطرم نيامد ، بعد يادم آمد كه آنها گروهى از بنى اسلم هستند كه با ما بودند و در شبكهء شدخ سكونت داشتند و صاحب شتران فراوانى بودند . گفتم : اى رسول خدا آنها گروهى از بنى اسلم و از هم پيمانان ما بودند . فرمود : چه چيز مانع اين شد كه در عوض خوددارى از شركت در جنگ مردى دلاور از ايشان بر يكى از شتران خود سوار مىشد و در راه خدا با ما بيرون مىآمد و براى او هم مزد و پاداش اشخاصى كه براى جنگ بيرون آمدهاند مىبود ، براى من تخلف هر يك از مهاجران قريش و انصار و قبيلههاى غفار و اسلم از جنگ مثل تخلف عزيزان خانوادهء خودم است ! و گويند ، رسول خدا ( ص ) در مسير خود به شترى برخورد كه صاحب آن ، حيوان را به واسطهء لاغرى و ناتوانى رهايش كرده بود و رهگذرى از حيوان مواظبت كرده و به او علف داده و به خانهء خود برده بود و چون شتر خوب شده بود با او به مسافرت آمده بود . اتفاقا صاحب اول شتر ، حيوان را در دست آن مرد ديد و پيش رسول خدا ( ص ) اقامهء دعوى كرد .
پيامبر ( ص ) فرمود : هر كس شتر و مركوبى را از نابودى در سرزمين بى آب و علف نجات دهد از آن او خواهد بود .
گويند ، شمار مسلمانانى كه همراه رسول خدا ( ص ) بودند سىهزار نفر و شمار اسب ده هزار بود . پيامبر ( ص ) به هر يك از خاندانهاى بزرگ انصار دستور فرموده بود كه پرچم و رايت داشته باشند و قبائل ديگر عرب هم داراى رايات و پرچمهايى بودند . پيامبر ( ص ) رايت بنى مالك بن نجّار را به عمارة بن حزم داده بودند ، و چون زيد بن ثابت به حضور پيامبر ( ص ) رسيد ، پيامبر ( ص ) پرچم بنى مالك بن نجّار را به زيد دادند . عماره گفت : اى رسول خدا ، مثل اينكه بر من خشم گرفتهايد . فرمود : نه به خدا سوگند ، شما هم قرآن را مقدم بداريد ! او بيشتر از تو قرآن مىداند و قرآن اشخاص را فضيلت و برترى مىدهد اگر چه بندهء بينى بريدهاى باشد ، و دستور فرمود تا پرچمهاى اوس و خزرج را هم افرادى كه بيشتر قرآن مىدانند حمل
هامش
[ 1 ] شبكهء شدخ را نام جايى دانسته است ، ابو على در شرح ابو ذر ، ص 435 آن را به صورت شبكهء شذخ و سهيلى در - روض الانف ، ص ، ج 2 ، ص 321 آن را به صورت شبكهء شرخ ضبط كردهاند .