تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
حضرت به زمين كشيده مىشد ، خود را به خيمهء كعيبه رساندند و سعد را مرده يافتند . مردان قبيلهء عبد الاشهل آمدند ، و پيكر او را به خانه‌اش بردند . گويند پيامبر ( ص ) هم از پى او مىرفتند . مردم چنان شتابان خود را به خانهء سعد مىرساندند كه اگر كفش يكى از پايش در مىآمد ، يا ردايش از دوشش مىافتاد ، اعتنا نمىكرد . و كسى توقف نكرد تا آنكه به خانهء سعد در آمدند . واقدى گويد : و هم شنيده‌ايم كه پيامبر ( ص ) هنگام مرگ او حاضر بوده‌اند . معاذ بن محمد با اسناد خود از ابن عباس برايم نقل كرد كه مىگفت : همين كه زخم سعد بن معاذ شروع به خونريزى كرد ، پيامبر ( ص ) برخاستند و او را در آغوش كشيدند ، و خون بر ريش و چهرهء رسول خدا پاشيده مىشد . هر كس هم كه مىخواست از پاشيده شدن خون بر آن حضرت جلوگيرى كند نمىتوانست چون آن حضرت به سعد نزديكتر مىشدند ، تا اينكه سعد درگذشت . سليمان بن داود ، با اسناد خود از سلمة بن حريش برايم نقل كرد كه ، مىگفت : من پيامبر ( ص ) را بر در خانهء سعد ديدم ، و ما هم آنجا بوديم و مىخواستيم از پى آن حضرت وارد خانه شويم . پيامبر ( ص ) وارد خانه شدند ، و در خانه ظاهرا هيچ كس جز جنازهء پيچيده در ملافهء سعد نبود . گويد : ديدم كه پيامبر ( ص ) چنان گام بر مىدارند ، كه گويى بايد از روى گردن مردم عبور فرمايند . من كه چنان ديدم ايستادم . آن حضرت هم به من اشاره فرمودند كه : بايست ! و من ايستادم ، و هر كس را هم كه پشت سرم بود دستور به توقف دادم . پيامبر ( ص ) ساعتى نشستند و بيرون آمدند . گفتم : اى رسول خدا ، من كسى را در خانه نديدم ، و شما با زحمت حركت مىكرديد ؟ پيامبر ( ص ) فرمودند : من نتوانستم بنشينم ، تا سرانجام يكى از فرشتگان يك بال خود را جمع كرد ، و توانستم بنشينم . گويد : پيامبر ( ص ) ، مىفرمود : اى ابا عمرو بر تو گوارا باد ، اى ابا عمرو بر تو گوارا باد . محمد بن صالح ، با اسناد خود از عامر بن سعد ، برايم نقل كرد كه پدرش مىگفته است : چون پيامبر ( ص ) آنجا رسيدند ، مادر سعد گريه مىكرد و مىگفت : « واى بر مادر سعد از مرگ سعد ، مرد يگانه و دلاور چابك » عمر بن خطّاب گفت : اى مادر سعد لطفا آرام بگير ، و نام سعد را مبر . پيامبر ( ص ) فرمودند : اى عمر او را آزاد بگذار ، هر زنى كه بر مرده‌اى گريه كند درباره‌اش مبالغه مىكند ، به جز مادر سعد كه چيزى جز خير و نيكى نگفت و دروغى هم نمىگويد . مادر سعد ، كبشه دختر عبيد بن معاوية بن عبيد بن ابجر بن عوف بن حارث بن خزرج است ، و خواهر او فارعه دختر عبيد بن معاويه و مادر سعد بن زراره است . گويند ، آنگاه پيامبر ( ص ) دستور فرمود كه جنازهء سعد را غسل دهند . حارث بن اوس بن