تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
عبد الملك بن يحيى ، از قول عيسى بن معمر برايم نقل كرد : زبير بن عوّام در آن جنگ دو اسب داشت ، و پيامبر ( ص ) برايش پنج سهم منظور فرمودند .

ذكر سعد بن معاذ

گويند : چون سعد بن معاذ در مورد بنى قريظه حكم كرد ، به خيمهء كعيبه دختر سعد اسلمى برگشت . سعد را ، حبّان بن عرقه - يا ابو اسامه جشمىّ - تيرى زده بود كه رگ دستش قطع شده بود . پيامبر ( ص ) محل زخم را با آتش داغ فرمود ، ولى دستش آماس و چرك كرد ، و او نيز معالجه را رها كرد و خونريزى پيدا كرد . دو مرتبه محل بريدگى رگ را داغ كرد ، ولى باز آماس و چرك كرد سعد چون چنين ديد عرضه داشت : پروردگارا ، اى خداى آسمانها و زمينهاى هفتگانه ، من جنگ با هيچ قومى را به اندازهء جنگ با قريش كه پيامبرت را تكذيب كردند و او را بيرون راندند دوست نمىدارم . اكنون چنين گمان مىكنم كه جنگ ميان ما و ايشان تمام شده است ، اگر ميان ما و ايشان هنوز جنگى باقى مانده است ، مرا زنده نگهدار كه در راه تو با ايشان جنگ كنم ، و اگر جنگ تمام است اين غدّه را گشاده ساز و مرگ مرا در آن قرار بده . تو چشم مرا به كشته شدن بنى قريظه روشن ساختى ، كه ايشان سخت با تو و پيامبر تو ( ص ) و دوستانت ستيزه داشتند . در ساعت آخر شب كه سعد خفته بود ، آن زخم سر باز كرد و او متوجه نشد . پيامبر ( ص ) ، به منظور عيادت او همراه چند نفر از اصحاب آمدند ، و ديدند كه سعد در روپوشى سپيد پيچيده شده است . سعد مردى بلند بالا و سپيد چهره بود . پيامبر ( ص ) ، بالاى سر او نشستند و سرش را بر دامن گرفته و عرضه داشتند : پروردگارا ، سعد در راه تو كوشيد و رسولت را تصديق كرد و آنچه بر عهداش بود انجام داد ، خدايا جان او را به بهترين طريقى كه جان مردم را مىگيرى بگير . سعد همين كه صداى پيامبر ( ص ) را شنيد چشم گشود ، و گفت : اى رسول خدا سلام بر تو باد ، گواهى مىدهم كه تو رسالت الهى را چنان كه شايد و بايد به انجام رساندى . پيامبر ( ص ) ، سر او را از دامن خود به زمين نهادند و برخاستند و رفتند . سعد هنوز نمرده بود كه پيامبر ( ص ) به خانهء خود رفتند . يك ساعت يا بيشتر كه از روز بر آمد سعد مرد . چون سعد مرد ، جبرئيل ( ع ) در حالى كه عمامه‌اى از استبرق بر سر داشت ، به پيامبر ( ص ) نازل شد ، و گفت : اى محمد ، اين مرد صالحى كه ميان شما مرده است كيست ؟ درهاى آسمان برايش گشوده شده ، و عرش خداوند برايش به اهتزاز در آمده است . پيامبر ( ص ) به جبرئيل فرمود : بايد سعد بن معاذ باشد كه در حال احتضار بود . آنگاه شتابان و در حالى كه جامهء آن