تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
از مردان بنى عبد الاشهل گفتند : به پا خاستيم و در دو صف ايستاديم ، و هر يك از مردان ما او را درود و تحيت گفتند ، تا آنكه سعد به پيش پيامبر ( ص ) رسيد . برخى مىگويند خطاب پيامبر ( ص ) كه ، برخيزيد و احترام بگذاريد ، به انصار بود و پيامبر ( ص ) نظر به قريش نداشتند . ديگر افراد قبيلهء اوس كه در حضور رسول خدا ( ص ) بودند ، به سعد گفتند ، اى ابو عمرو ، پيامبر ( ص ) حكم را به تو واگذار فرموده است ، نسبت به ايشان خوبى كن و به ياد آور كه آنها براى تو متحمل گرفتارى زيادى شده‌اند . سعد بن معاذ گفت : آيا شما به فرمان من دربارهء بنى قريظه راضى هستيد ؟ گفتند : آرى ، در غياب تو رضايت خود را اعلام داشته‌ايم و خود ، تو را انتخاب كرده‌ايم و اميدواريم كه بر ما منت بگزارى ، همچنان كه ديگرى غير از تو ، دربارهء بنى قينقاع انجام داد . تو ارزش ما را مىدانى و ما هيچگاه به اندازهء امروز نيازمند به پاداش دادن نيستيم . سعد گفت : شما را به زحمت نينداخته باشم ، و رودربايستى نكرده باشيد ؟ گفتند : منظورت چيست ؟ سعد گفت : شما را سوگند به عهد و ميثاق الهى ، آيا حكم مرا در مورد خودتان مىپذيريد ؟ همگان گفتند : آرى . در اين هنگام سعد به منظور حفظ حرمت رسول خدا ( ص ) ، به گوشهء ديگرى رفت و گفت : كسانى كه اين طرف نشسته‌اند هم داخل در حكم من هستند ؟ پيامبر ( ص ) و افرادى كه آنجا بودند گفتند : آرى . سعد گفت : من در مورد ايشان چنين حكم مىكنم كه مردان ايشان به تيغ كشته شوند ، و زنها و بچه‌ها اسير گردند و اموال آنها تقسيم شود . پيامبر ( ص ) فرمودند : همان حكمى را دادى كه خداوند متعال از فراز هفت آسمان حكم فرموده است . گويند : سعد بن معاذ ، در شبى كه فرداى آن بنى قريظه تسليم شدند ، دعا كرده و به خداوند چنين عرض كرده بود : پروردگارا ، اگر هنوز چيزى از جنگ با قريش باقى است ، مرا براى آن باقى بگذار ، چه جنگ با هيچ قومى را به اندازهء جنگ با قريش كه رسول تو را تكذيب كردند و آزار دادند و بيرون راندند ، دوست نمىدارم ، ولى اگر جنگ ميان ما و ايشان تمام شده است ، همين زخم را مايهء شهادت من قرار ده ، در عين حال تا چشم مرا به خوارى و بدبختى بنى قريظه روشن نكنى مرا نميران ! و خداوند چشم او را به ذلت بنى قريظه روشن ساخت . فرمان داده شد كه مردان اسير را به خانهء اسامة بن زيد منتقل سازند ، و زنان و كودكان را به خانهء دختر حارث [ 1 ] بردند . پيامبر ( ص ) دستور فرمود تا چندين بار خرما ميان آنها توزيع شود ، آنها خرماها را مانند خر به نيش مىكشيدند ، و گروهى از ايشان آن شب را به خواندن تورات مشغول بودند ، و برخى از ايشان برخى ديگر را به استقامت و پايدارى در دين و تمسك به
هامش
[ 1 ] اسم او ، رمله ، دختر حارث بن ثعلبة بن حارث بن زيد است . ( شرح زرقانى بر مواهب اللدنيه ، ج 2 ، ص 164 ) .