پشيمانند ، و از عهد شكنى خود پوزش مىخواهند ، آنها را به ما ببخش . پيامبر ( ص ) سكوت كردند ، و مطلبى نفرمودند . پس از اينكه افراد قبيلهء اوس زياد حرف زدند و اصرار كردند ، و همگى صحبت داشتند ، فرمود : اگر حكم در اين باره را به مردى از شما واگذارم خشنود خواهيد بود ؟ گفتند : آرى . فرمود : حكم كردن در اين مورد را به سعد بن معاذ واگذاشتم .
در آن موقع سعد بن معاذ در خيمهء كعيبه دختر سعد بن عتبه ، در مسجد پيامبر ( ص ) بود . اين زن زخميها را معالجه مىكرد ، و از اشياء گمشده و پراكنده نگهدارى مىكرد ، و هم از افراد غريب و بىكس در خيمهاى كه ميان مسجد داشت مواظبت مىكرد . پيامبر ( ص ) سعد را در آن خيمه جا داده بودند .
چون پيامبر ( ص ) ، حكم كردن دربارهء بنى قريظه را به سعد بن معاذ تفويض فرمود ، اوسيان بيرون آمدند و پى سعد رفتند ، و او را سوار بر خرى كردند كه روى آن پالانى از ليف خرما انداخته ، و روى پالان هم قطيفهاى پهن كرده بودند و لگام آن هم از ليف خرما بود . اوسيان برگرد او به راه افتاده و مىگفتند : اى ابو عمرو ، پيامبر ( ص ) حكم كردن دربارهء اين دوستانت را به تو واگذار فرمودند كه نسبت به آنها نيكى كنى ، پس نيكى كن ، تو ديدى كه ابن ابى نسبت به همپيمانان خود چگونه رفتار كرد . ضحاك بن خليفه مىگفت : اى ابا عمرو ، مواظب اين همپيمانهاى خود باش ! آنها در همهء گرفتاريها از تو دفاع كردند ، و تو را بر ديگران برگزيدند ، و اميدوارند كه در پناه تو قرار گيرند ، وانگهى ، شمار مردان و شتران آنها زياد است . سلمة بن سلامة بن وقش هم گفت : اى ابو عمرو ، با همپيمانان و دوستان خود نيكى كن ، وانگهى ، پيامبر ( ص ) ، دوست مىدارد آنها باقى بمانند ! ايشان در جنگ بعاث و حدائق و ديگر درگيريها تو را يارى دادهاند ، و به هر حال سعى كن كه از ابن ابىّ بدتر نشوى .
ابراهيم بن جعفر ، از پدر خود نقل كرد كه يكى از اوسيان مىگفت : اى ابو عمرو ، در نظر داشته باش كه ما از آنها خواستيم همراه ما جنگ كنند و جنگ كردند ، و هم از ايشان يارى خواستيم و ياريمان دادند . سعد بن معاذ همچنان سكوت كرده بود ، ولى چون اصرار و پافشارى كردند گفت : اكنون وقتى فرا رسيده است كه سرزنش سرزنش كنندگان بر سعد ، در راه خدا تأثيرى نكند . ضحاك بن خليفه گفت : واى بر قوم من ! و به سوى اوسيان برگشت ، و خبر مرگ بنى قريظه را اعلام كرد . معتّب بن قشير فرياد كشيد : واى از سيه روزى ايشان ! و حاطب بن اميّهء ظفرى گفت : روزگار قوم من به پايان رسيد .
سعد بن معاذ در حالى به حضور پيامبر ( ص ) آمد كه مردم گرد آن حضرت نشسته بودند .
همين كه سعد فرا رسيد ، پيامبر ( ص ) فرمودند : برخيزيد و بر سالار خود احترام بگذاريد . گروهى
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٨٦