ما در قبال آنچه كه او حكم كند موافقت كرده است ، آيا بپذيريم ؟ ابو لبابه گفت : آرى ، از حصارها فرود آييد و تسليم شويد ، و اشاره به گلوى خود كرد و منظورش اين بود كه در غير اين صورت كشته خواهيد شد . ابو لبابه گويد : سخت پشيمان شدم و شروع به استرجاع گفتن كردم .
كعب گفت : تو را چه مىشود ؟ گفتم : من نسبت به خدا و رسول او خيانت كردم . و از حصار بيرن آمدم ، در حالى كه ريشم از اشكم خيس شده بود . مسلمانان منتظر بودند كه من پيش آنها برگردم ، ولى من راه ديگرى را از پشت حصارها برگزيدم و به مسجد آمدم ، و خودم را به ستونى بستم ، من خود را به ستونى كه به آن بوى خوش و عطر مىماليدند و معروف به ستون توبه بود ، بستم . و گفتهاند ، كه او خود را به ستونى بست كه روبروى منبر و كنار در خانهء امّ سلمه همسر رسول خدا ( ص ) قرار داشت ، و اين صحيح تر است . گويد : به مسجد رفتن من و كارى كه كرده بودم ، به اطلاع پيامبر ( ص ) رسيده و فرموده بود : رهايش كنيد ، تا خداوند هر چه مىخواهد دربارهاش حكم فرمايد . اگر پيش من آمده بود برايش استغفار مىكردم ، اما حالا كه نيامده است رهايش كنيد ! ابو لبابه گويد : پانزده شبانروز در گرفتارى روحى بزرگى بودم ، و خوابى را كه ديده بودم به خاطر مىآوردم .
موسى بن عبيد هم با اسناد خود برايم نقل مىكرد كه ابو لبابه گفته است : هنگامى كه بنى قريظه را محاصره كرده بوديم ، خواب ديدم كه گويى ميان گل و لجن بسيار بدبويى افتادهام ، و نزديك بود كه از بوى آن بميرم . آنگاه جوى آبى ديدم و خود را در آن شستم و پاك شدم ، و بوى خوشى استشمام كردم . ابو بكر خوابم را چنين تعبير كرد و گفت : گرفتار كارى خواهى شد كه سخت غمگين مىشوى ، ولى بعدا گره از كارت گشوده خواهد شد . گويد : من در آن هنگام كه خود را بر ستون بسته بودم اين تعبير ابو بكر را به ياد مىآوردم ، و آرزومند بودم كه خداوند پذيرش توبهء مرا نازل فرمايد .
معمر از قول زهرى برايم نقل كرد كه پيامبر ( ص ) ابو لبابه را به سمت فرماندهى جنگ با بنى قريظه تعيين فرموده بود ، ولى پس از اين كار او را عزل و اسيد بن حضير را به فرماندهى منصوب فرمود .
ابو لبابه هفت شبانروز در گرماى شديد همچنان بر ستونى كه كنار خانهء ام سلمه قرار داشت بسته بود ، و در آن هفت شبانروز چيزى نخورد ، و نياشاميد ، و مىگفت : همچنين خواهم بود تا اينكه بميرم ، يا خداوند توبهام را بپذيرد . گويد : او گرفتار چنان ضعفى شده بود كه صدايى نمىشنيد ، پيامبر ( ص ) نيز هر صبح و شام به او نگاهى مىفرمود . بعد از اين مدت خداوند توبهء
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٨٣