تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
گفت : من امشب جايى نمىروم ، سواران ديگرى را بفرستيد تا ببينيم چه مىكنند . ابن ابى سبره ، از عبد الواحد بن ابى عون ، و او از قول امّ سلمه همسر پيامبر ( ص ) برايم نقل كرد كه امّ سلمه مىگفت : نيمه‌هاى شب در خيمهء پيامبر ( ص ) بودم و آن حضرت خواب بودند كه ناگاه هياهويى بگوشم رسيد ، و شنيدم كسى مىگويد : يا خيل الله ! و اين شعارى بود كه پيامبر ( ص ) براى مهاجران تعيين فرموده بود . پيامبر ( ص ) از صداى او بيدار شدند و از خيمه بيرون رفتند . گروهى از صحابه كنار خيمه پاسدارى مىدادند كه عبّاد بن بشر هم جزء ايشان بود . پيامبر ( ص ) فرمودند : چه خبر است ؟ عبّاد گفت : امشب نوبت پاسدارى عمر بن خطّاب است ، و صداى اوست كه با « خيل الله » يارى مىطلبد و مردم به سوى او در حركتند . صداى او از محلهء حسيكه ما بين ذباب و مسجد فتح به گوش مىرسد . پيامبر ( ص ) به عبّاد بن بشر فرمود : برو و ببين چه خبر است و ان شاء الله بر گردى و خبرش را برايم بياورى ! امّ سلمه مىگويد : من بر در خيمه ايستاده بودم ، و آنچه مىگفتند گوش مىدادم . پيامبر ( ص ) همچنان ايستادند تا عبّاد بن بشر برگشت و گفت : عمرو بن عبد ود با گروهى از سواران دشمن از جمله مسعود بن رخية بن نويره با سوارانى از غطفان حمله آورده‌اند و مسلمانان مشغول تير اندازى و پرتاب سنگ به طرف آنها هستند . امّ سلمه گويد : پيامبر ( ص ) وارد خيمه شدند و زره و مغفر پوشيده بر اسب خود سوار شدند ، و همراه اصحاب بيرون رفتند تا به آن محل بروند . چيزى نگذشت كه خوشحال برگشته و فرمودند : خداوند آنها را برگرداند ، و گروه زيادى از آنها زخمى شدند . گويد : پيامبر ( ص ) دوباره خوابيدند و من صداى نفسهاى بلند آن حضرت را مىشنيدم كه دو مرتبه هياهويى شنيدم . پيامبر ( ص ) از خواب پريده و فرياد زدند : آى عبّاد بن بشر . گفت : گوش بفرمانم . فرمود : ببين چه خبر است . او رفت و برگشت و گفت : ضرار بن خطّاب است كه با سواران مشركان از جمله عيينة بن حصن و سواران غطفانى در محل كوه بنى عبيد حمله آورده است ، و مسلمانان هم مشغول تير اندازى و پرتاب سنگ شده‌اند . پيامبر ( ص ) به خيمه برگشتند ، زره پوشيده بر اسب خود سوار شدند و با ياران خود به آن سمت حركت فرمودند و تا هنگام سحر برنگشتند . هنگام سحر بود كه پيامبر ( ص ) برگشته و فرمودند : با حالت گريز عقب‌نشينى كردند و تعداد زيادى نيز از آنها زخمى شدند . سپس همراه اصحاب نماز صبح گزاردند و نشستند . امّ سلمه مىگفت : من در جنگهاى گوناگونى كه در آن ترس و كشتار حكم فرما بود ، در خدمت پيامبر ( ص ) بودم ، مانند جنگ مريسيع ، خيبر ، حديبيه و فتح مكه و حنين . هيچكدام از اين جنگها پيامبر ( ص ) را به اندازهء